رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: شعر من

وب‌نوشت‌های ویژه

شعر متعهد و بی گاه ِ تو35 comments

امین شاهنده wrote 1 week ago:           از پس و پشت بالش و خواب با پای کوبه های همهمه، سر می رسند سپاهیان واژه … کلمات، چون … more →

رقص چاقو کشی43 comments

امین شاهنده wrote 2 weeks ago:        نقره ای و سرد، تن تو ماه به آب، تن تو برهنه، می رقصد به دستانم، بی هوا چاقوی زنگاری،          … more →

جزای آنکه نکردیم شکر روز وصال29 comments

امین شاهنده wrote 1 month ago:     تو می روی این خانه می رود این کوچه می رود و این کلمات آشفته،                 آواره می شوند       … more →

آرایش34 comments

امین شاهنده wrote 1 month ago:         بس که شتاب کردی وقت رفتن، جا گذاشته ای مداد ابرویت را                 پای آینه و چشمهایت را … more →

بازای که تا به خود نیازم بینی25 comments

امین شاهنده wrote 1 month ago:   بیا و کنار من و این کلمات،                                      بخواب… فرقی نکرده، همان دلتن … more →

عشق فروشید به عیبی مرا24 comments

امین شاهنده wrote 3 months ago:       به تو خیره می شوم که آرام ترینی موهایت آشفته به باد است بند کفشی به راه می کشانی از امتداد این … more →

نشسته بودم...2 comments

kor799 wrote 3 months ago: نشسته بودم به انتظار چشم میتراشیدم در راه   نه برای ماندنت در یک نگاه این نشان به نام تو به لحظه عبو … more →

سلول به سلول...2 comments

kor799 wrote 3 months ago: سلول به سلول خانه به خانه گور به گور   مثلث سقف مربع سقف دایره سقف   نفرین شد مجسمه قبر ای پنهان شده … more →

مادران سیاه پوش18 comments

امین شاهنده wrote 4 months ago: به آوای پنجره های نیمه باز گوش چه سپرده ای همه هر چه هست آوای مرثیه دلتنگ مادری است     که دخترکش    … more →

خلوت کریمخانی17 comments

امین شاهنده wrote 4 months ago:           پنهانی ترین گوشه این شهر کجاست تا به آن شوم  سکوت این صدای سراسیمه را به سر کشم و به خیالت … more →

خندیدی27 comments

امین شاهنده wrote 6 months ago: حال آشفته من را تو چرا فهمیدی… روی این شعر خرابم تو چرا باریدی مثل یک پیچک سرمست و خیال آسوده … more →

پشت پلک هایش18 comments

امین شاهنده wrote 6 months ago: پشت پلک های من بیراهه ای است که تا چشم می گذارم هستی مرا به خود باز می رباید سایه های زندگی مرا به آ … more →

ساده10 comments

امین شاهنده wrote 7 months ago: لای اینهمه مه، ـ تنها تویی که می بینمت با پیراهنی سفید که می خندی می چرخی نگاه می کنی و آرام آرام، ـ … more →

این روزها16 comments

امین شاهنده wrote 8 months ago: ساعتم، کلیدم، خانه ات، کتابم … ـ این روزها من، ـ چیزهای ساده را گم می کنم. ـ انگار، خسته ام ای … more →

خیابان11 comments

امین شاهنده wrote 9 months ago: روی سنگفرش ولی عصر می روم با کودکی چسبیده به انگشتانم و روزمرگی هایی که از کنار ما می گذرند… ـ … more →

مرگ15 comments

امین شاهنده wrote 10 months ago: آسوده ام دختر جان، آسوده دیگر مجالی نیست و نه فرصت و جای گله اندک مروری بود که آن هم تمام شد…ت … more →

نخوان10 comments

امین شاهنده wrote 10 months ago: ! دست من نیست زیر نگاه تو بی تاب می شود … چارچوب این شعر و کلمات رقاصه هایی می شوند … سر … more →

سودابه جانم...روایت تو روایتی دیگر است12 comments

امین شاهنده wrote 1 year ago: … سودابه جانم، سودابه دردمند، سودابه سیه روی ! چه می شد اگر تو می سوختی سودابه جانم ، چه می شد … more →

بی عنوان7 comments

امین شاهنده wrote 1 year ago: ، مه سر می رسد آرام ، و به ناز … تا بالا بلند ماسوله می خرامد ، این درختان که فرو می شوند به ا … more →


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید