کلاغ همان موقع که انگشت همه هم بازی ها بلند شد،پرید. بعدش قد همه همبازی ها بلند شد بعدش بعضی از همبازی ها مثل کلاغ پریدند و من هنوز انگشت اشاره ام روی گل وسط قالی منتظرم تا کسی بگوید :کلاغ بگویم:پر … more →
سين مثل سيبسارا wrote 1 year ago: کلاغ همان موقع که انگشت همه هم بازی ها بلند شد،پرید. بعدش قد همه همبازی ها بلند شد بعدش بعضی از همبا … more →
سارا wrote 1 year ago: ادبیات شاخه جدا نشدنی زندگیه منه..مامانم می گه از 4 سالگی بابا برام کیهان بچه ها می خرید و من از ه … more →
سارا wrote 1 year ago: تو روزهای پر از خستگی و تنهایی و اعصاب خوردی خدا خواست و یه سفر غیر منتظره به مشهد پیش اومد…با … more →
سارا wrote 1 year ago: سلام به این خونه جدید سلام به یه لحظه جدید از زندگیم.می خوام اینجا مثل سیب زیبا و شاد زندگی کنم. … more →