آری آری جان خود در تیر کرد آرش کار صد ها صد هزاران تیغه ی شمشیر کرد آرش… تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون به دیگر نیمروزی از پی آن روز نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند و آنجا را از آن… more →
گویی که نیم در خون ...Hamid Haseli wrote 1 week ago: من چو گنه مي كنم نادممو شرمسار هر چه كنم هر كجا در نظر كردگار گر چه نباشد فزون هست همه آشكار روزي ز … more →
Kia Taheri wrote 2 weeks ago: هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتـذال، شکننده تر بود. هراس من – باری – همه از مردن در سرز … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: دیگه راه بازگشتی نداری چون وقتی رفتی، دیگه رفتی آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای . هی بری و هی پ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: مرا از خودت میرانی هر چقدر التماست می کنم بی فایده است نمی خواهی ام خرده های دلم را جمع می کنم و می … more →
امین هاشمی wrote 2 months ago: دشت هايي چه فراخ ! كوههايي چه بلند ! در گلستانه چه بوي علفي مي آمد ! من در اين آبادي، پي چيزي مي گشت … more →
مسعود رفیعی طالقانی wrote 4 months ago: سکوت مسعود رفیعی طالقانی در کشاکش و تقابلم این روزها بر بلندای جاودانگی و قهقرای وحشت انجا که هیچ کس … more →
روشنک wrote 4 months ago: قواعد قافيه (ب) در درس نخست ديديم كه قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است. اين دو قاعده كلي استثناها … more →
آریو wrote 4 months ago: شعر نو میگویی؟ من هم میگویم من هم رو کاغذ با قلم خط میکشم هر چه بر فکرم رسید پشت هم میبافم نا هماهنگ … more →
Parias wrote 4 months ago: siah mooy خزان مردی بهاردل به آینه می نگریست،اندکی بعد غرق شد در آن،با خود می گفت:چه موها داشتم! گ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: زخمیست فراریست هر دو بالش شکسته و دارد به سختی نفس می کشد همه می گویند مردنیست همه می گویند رفتنیست … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: محکم می زند روی دستم با اشکی که به سرعت در چشمم حلقه زده نگاهش می کنم - ناخنتو نخور دختر خوب - مگ … more →
madadkar wrote 6 months ago: تقدیم میشود به شما که زنی بودی با چتر و چمدان، و سودای عافیت و عاشقیّت، و به راه جهان افتاده بودی ت … more →
madadkar wrote 7 months ago: وای اگر پنجره نبود پس کوچه کوچه خیابان پیادهرو قیل و قالِ مُشتی بچّه که هی ضخیم میشود هی نازک … more →
madadkar wrote 7 months ago: مرا ندیده بگیر مرا ندیده بگیر مرا که خستهی خوابم، بیا ندیده بگیر بیا ندیده بگیر و به راه خویش که ات … more →
madadkar wrote 7 months ago: دو خانه سه خیابان چهار کوچه ای کاش فاصله این بود. چند بهار و تابستان چندین پاییز و زمستان فاصله کاش … more →
madadkar wrote 8 months ago: به گمانم بايد برای آرامش مادرم دعای گريه و گيسو بُران باران را به ياد آورم دلم میخواست بهتر از اينی … more →
مسعود رفیعی طالقانی wrote 9 months ago: اينك اينجا پاييز فصل سرما و خزان بوي دود دمه گرم توتون پنجره رو به بلنداي چنار زرد و سرخابي و سبز س … more →