قطعه یی را گم کرده بود و دل آزرده بود. پس عزم جست و جو کرد ، برای یافتن قسمت گم شده اش. و همانطور که می غلتید و پیش می رفت آوازی این چنین می خواند: گم شده ام را می جویم گم شده ام را می جویم به هر ج… بیشتر →
مبهمنوشت 1 month ago: قطعه یی را گم کرده بود و دل آزرده بود. پس عزم جست و جو کرد ، برای یافتن قسمت گم شده اش. و همانطور … بیشتر →
نوشت 1 month ago: سلام ایران! من دختر حرامزاده ی توام پدرانم را می شناسم ناصرالدین ش … بیشتر →
نوشت 2 months ago: توطئه دوستی شوخی سرد آدمهاست بـازی شیـرین گـرگم به هـواست واســه کــشـتـن غـرور مـن و تـو دوسـتـی، … بیشتر →
نوشت 2 months ago: باز هم امشب زیر لب صدایت می كنم اشك می ریزم دو چشمم را فدایت می كنم در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه … بیشتر →
نوشت 2 months ago: 1- در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است. 2- بگذاریم که احساس هوایی بخورد… 3- هر … بیشتر →
نوشت 2 months ago: چون دید پدر به حالفرزند آهی بزد و عمامهبفکند نالید چو مرغ صبحگاهی روزش چو شبی شد ازسیاهی گفت ای … بیشتر →
نوشت 2 months ago: صبح روزی پشت در می آید و من نیستم قصه ی دنیا به سر می آید و من نیستم وقتی دلت خسته شــد ، دیگر خنده … بیشتر →
نوشت 3 months ago: تنها شعري که به اوضاع و احوال الان و منو هم فکرايه من،هم دل هاي من،هم نسل هاي من ميخوره همين شعره: … بیشتر →