Blogs about: شماره ها

Featured Blog

مهارت1 comment

آنام wrote 3 months ago: دروغگوی خوبی نبود، تابلو دروغ می گفت، همه می فهمیدن. گف … more →

برچسب‌ها: داستان

دیوث

آنام wrote 3 months ago: – شش صبح: دیروز: ساعت زنگ زد، اما حوصله‌ی بیدار شدن ن … more →

برچسب‌ها: داستان

پایان3 comments

آنام wrote 3 months ago: – اولی بیدار شد. دیربود، دیرتر از همیشه. به زنش نگاه ک … more →

برچسب‌ها: داستان

چشمها2 comments

آنام wrote 4 months ago: – پيرمرد از ماشينش پياده شد، دختر رو پشت فرمون ماشي … more →

برچسب‌ها: داستان

گوجه سبز

آنام wrote 5 months ago: – شلوار جين کهنه پاش بود با يه تي شرت رنگ و رو رفته و … more →

برچسب‌ها: داستان

دیروز1 comment

آنام wrote 6 months ago: – دراز كشيده بود وسط اتاق. بي‌حال و بي‌حس و بي‌حركت … more →

برچسب‌ها: داستان

حماقت

آنام wrote 7 months ago: – شهر شلوغي بود. شلوغ و بزرگ. از اين سر تا اون سر شهر ب … more →

برچسب‌ها: داستان

آسانسور

آنام wrote 8 months ago: – آسانسور خراب بود، حال گيري محض! اولي مجبور بود از پ … more →

برچسب‌ها: داستان

بلندي

آنام wrote 8 months ago: – دومي: خونه اي؟ اولي: آره دومي: خسته اي؟ اولي: نه! دپر … more →

برچسب‌ها: داستان

مرگ

آنام wrote 8 months ago: – چه دليلي داره كه يك نفر وصيت كنه كه جنازشو بعد از م … more →

برچسب‌ها: داستان

قاب عكس

آنام wrote 8 months ago: – بداخلاق بود. خيلي. غيرقابل تحمل. انگار دوست نداشت ك … more →

برچسب‌ها: داستان

چايي شيرين2 comments

آنام wrote 8 months ago: – تو رختخواب بود، از خواب پا شد، مث هميشه قبل از اينك … more →

برچسب‌ها: داستان

تابلو2 comments

آنام wrote 8 months ago: – 109، 108، 107، … شماره‌ها يكي يكي كم مي شدن. اولي: «آ … more →

برچسب‌ها: داستان

قطعيت

آنام wrote 8 months ago: – نمي شد اولي رو دوست نداشت. اين چيزي بود كه دومي ديگ … more →

برچسب‌ها: داستان

ناگزير

آنام wrote 8 months ago: – اولي تو يه جايي بود كه معلوم نيست كجاست. ضربان قلبش … more →

برچسب‌ها: داستان

تقاطع

آنام wrote 8 months ago: – تقاطع كاملاً بسته شده، همه مثل الاغ اومده بودن جلو … more →

برچسب‌ها: داستان

روسري

آنام wrote 8 months ago: – روسريش رو شونه هاش افتاده بود. مانتو هنوز تنش بود. آ … more →

برچسب‌ها: داستان

تماس1 comment

آنام wrote 8 months ago: – اولي منتظر بود كه بشنوه: «يه قراري بزار همديگرو ببي … more →

برچسب‌ها: داستان

نه و چند دقيقه

آنام wrote 8 months ago: – ساعت نه و بيست دقيقه‌ي صبح، يك روز معمولي اولي فري … more →

برچسب‌ها: داستان


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید

Find other items tagged with “شماره-ها”:
Technorati Del.icio.us IceRocket