برادران و خواهران! خدای تبارک و تعالی شاهد است که این روزها وقتی چشمم به بعضی از این جادهها میافتد نمیتوانم تاب بیاورم! آخر این روزها روزهای ارتحالات ما میباشد یا عشق و حال شما؟ جاده چالوس از تهرا… more →
زیتونسیاره wrote 1 month ago: گزارش مصور: آری بیسابقه مردم تهران از جنوب تا شمال به موسوی پلیس که به هیچ وجه حضور چنین جمعیتی را … more →
كدئين wrote 3 months ago: نود و سومین روز حضور در بوشهر را می گذرانم . به سلامتی سال جدید هم به خوبی و خوشی شروع شد . مثل ساله … more →
بهمنانه wrote 4 months ago: به شمال نگاه میکنم به آسمان پهناور شب به ستارهی قطبی روشن انگار که منتظر معجزهای باشم! … more →
farhadata wrote 6 months ago: مسافرت من به ایران بیش از آنچه گمان می کردم شگفت آور و جالب بود. اول فکر می کردم رانندگی عجیب و رعا … more →
madadkar wrote 7 months ago: خیال نمیکردم هیچگاه نظرِ مساعدی پیدا کنم نسبت به زندگی کردن در یک شهرستانِ دور از تهران. همین کرج … more →
bamdadi wrote 9 months ago: دلم میخواهد ماشین را بردارم و با دو تا دوست جانجانی بروم شمال. بعد طرفهای غروب از جاده خارج شویم … more →
delzadeh wrote 11 months ago: دریا, ساحل, موج… فردا: سفر به ارومیه- تبریز و … ارسال به: :: :: :: :: :: :: : … more →
persiansunix wrote 11 months ago: اين عكسو چند ماهه پيش گرفتم يكي از عكساييه كه خيلي دوسش دارم بنوعي برام مثل تعريفي از زندگيه. پرپيچ … more →
samandx7 wrote 11 months ago: در كنار ساحل بابلسر در حال ا ستراحت بوديم كه صداي سوت هاي مكرري منو به خودم آورد ،خوب كه دقت كردم … more →
زیتون wrote 1 year ago: برادران و خواهران! خدای تبارک و تعالی شاهد است که این روزها وقتی چشمم به بعضی از این جادهها میافتد … more →
آنجل wrote 1 year ago: بيژن گوشي رو بر ميداره و شماره يك تور مسافرتي رو ميگيره : – الو آژانس مسافرتي خوش سفر ، صداي ن … more →
زیتون wrote 1 year ago: 1-اندر حکایت گرانی و کمیابی برنج در این روزهای وانفسا… چقدر به این سیبا گفتم سیبا جان، س … more →
ابراهیم حیدری wrote 1 year ago: . کلبه ی حلبی شرمنده از سماجت باران و خالی شالیزار مجید بالدران … more →
ابراهیم حیدری wrote 1 year ago: . منو ببر تا آخر جاده ي چالوس ببرم تا شيشه ي باروني خيس اتوبوس ببرم تا جاي پات رو ماسه ي داغ متل قو … more →
madadkar wrote 1 year ago: كافه ستاره رو براي نمي دانم چند صدمين بار، وقتي كه از شمال بر مي گشتيم، در اتوبوس ديدم و مرتب ياد ح … more →
1irani wrote 2 years ago: Me And WordPress on the Beach آره دقیقاً خوب یادمه که بعد از ظهر روز پنج شنبه 16/4/85 بود و خونه بود … more →