«علیاکبر لاری» به خانه میآید. پدربزرگ مادریام. پدرِ مادرم. لخت است و برهنه- پیراهن و تنبانی. «چه شده بابابزرگ؟… دزد؟» بابابزرگ میگوید: «نه! زمستان بود. پیرمردی بود، لخت بود، سرمازده بود، درم… بیشتر →
روزنامه نگار شهر خاكستریمحمد خواجهپور wrote 1 year ago: «علیاکبر لاری» به خانه میآید. پدربزرگ مادریام. پدرِ مادرم. لخت است و برهنه- پیراهن و تنبانی. «چه … more →