عاشقی را دیدند که نالان و سرگشته در بن بستی با خود حرف میزند. عاشق زیر لب زمزمه ای آهنگین با خود به همراه داشت. عارفی دست به عصا در همان بن بست نیز بی هدف گذر میکرد. عارف بیماری ِ شدیدی داشت و به زور… بیشتر →
دست نوشته های رضا.بسید علی wrote 11 months ago: بسم الله … خوب از اسم وبلاگ میگم . زندونی ، نه من تا حالا زندون رفتم و نه چیزی . هنوز سنم قانو … more →
ZIG wrote 1 year ago: در صفحه 96 کتاب “شیعه در اسلام” تعریف جالب و کاملی از عارف و عرفان دیدم که حیفم آمد اینج … more →
rezab wrote 1 year ago: عاشقی را دیدند که نالان و سرگشته در بن بستی با خود حرف میزند. عاشق زیر لب زمزمه ای آهنگین با خود به … more →
rezab wrote 1 year ago: عارف عاشقی است که هیچگاه به عشق نمیرسد. عاشق عارفی است که هیچگاه با امید واهی دنبال عشق نمیرود. … more →
Medad wrote 1 year ago: روزی دیوانه ای از کوی عارفی بزرگ میرفت ..داشت ام پی تری گوش می کرد ..عارف گفت چی گوش میکنی دیوانه … more →