چی بگم؟ از دیروز غروبمون تو مترو که با هم حرف زدیم؟ اونا حرف نبودن، کلمه نبودن… شیرینی بودن، به شیرینی ِ همون نقل و عسلی که درست سه ماه پیش از دست ِ تو خوردم! کلمه و حرف که نمیشه شیرین باشه؛ میش… more →
Adore means cooperator with GOD3noghteyeman wrote 1 week ago: دستانش را به دور مرد، که تازه از حمام آمده بود، حلقه زد. خیسی را حس میکرد و گرمایی که از بدن او ب … more →
3noghteyeman wrote 3 weeks ago: گاه می اندیشم به آنچه که در میان بازوان تو در جریان است مجاب می شوم از حس نگاهت وقتی که می نشیند جلو … more →
وحیده wrote 1 month ago: چی بگم؟ از دیروز غروبمون تو مترو که با هم حرف زدیم؟ اونا حرف نبودن، کلمه نبودن… شیرینی بودن، ب … more →
وحیده wrote 3 months ago: چقدر دلم میخواد با خدا همکاری کنم.. کسی هست بگه چطور؟ … more →
وحیده wrote 7 months ago: تن رود همهمه ی آب… من پر از وسوسه ی خواب… دارم آهنگشو گوش میدم و رفتم تو رویای گذشته هام … more →
وحیده wrote 10 months ago: شاید هیچ کس تو دنیا به اندازه ی من ارزشِ این وقتها و فرصت ها رو ندونه… شاید هیچ کس به اندازه ی … more →
وحیده wrote 10 months ago: اولین بار بود که تو کت و شلوار میدیدمت(به جز عکس پرسنلیت) و سرجمع سومین بار بود که اصلا میدیدمت. می … more →
وحیده wrote 11 months ago: اول دبیرستان بودم، اون شب رو هیچ وقت یادم نمی ره به خاطر حسِ عجیبی که گریبانمو گرفته بود.زنگ زدم با … more →
وحیده wrote 12 months ago: صد نشتر عشق بر رگِ روح زدند یک قطره چکید و نامش دل شد…. دلم میخواست الان ده سال از زندگی مشترک … more →
وحیده wrote 1 year ago: دیشب روحِ من و روحِ تو در هم آمیختند.می دیدم! زیبا بود و دوست داشتنی…شنیدم که آهسته در گوش هم … more →
وحیده wrote 1 year ago: به آنکه حتا دشنه اش را عاشقم چون دوستت می دارم حتا آفتاب هم که بر پوستت بگذرد من می سوزم پاییز از حو … more →
وحیده wrote 1 year ago: دیشب خوابتو دیدم، دستامو گرفتی و نگاهمو بردی به طرف آسمونِ خدا…. گفتی: ببین! اون دوتا ستاره رو … more →
وحیده wrote 1 year ago: love قلبِ من،هرگز تو را محکوم و نقد نمی کنم.ونیز هرگز از آن چه می گویی شرمنده نمی شوم.می دانم که تو … more →
وحیده wrote 1 year ago: شبیه بازی بود.قایم موشک…گفتی چشم میگذارم قایم شو اما زود پیدا شو! گفتم اگر می ترسی پیدایم نکنی … more →
وحیده wrote 1 year ago: پشت تمام تلاطم های این روزها یه آرامش خاصی دارم.آرامشی که حاضر نیستم با هیچ چی عوضش کنم. مناجات هام … more →
وحیده wrote 1 year ago: آن شب که تو آمدی صفا پیدا شد پیمان شکنی رفت و وفا پیدا شد در غربت من که به جای بیگانه نبود برقی زد و … more →
وحیده wrote 1 year ago: دوست داشتن همه ی این حس ها رو تو خودش داره،خوشی ها ناخوشی ها،درک کردن همدیگه، برآورده کردن انتظارات … more →
وحیده wrote 1 year ago: محبوبِ من, نزدیک که می شوی ، کفشهایت که نه! دلت را وذهنت را برهنه کن…به رسم پیروی از موسی هنگا … more →
وحیده wrote 1 year ago: اگه بگم فکرشو نمی کردم هم راست گفتم هم دروغ…دروغ از این بابت که اگه فکرش به ذهنم می رسید نمی خ … more →