هرکار که می کنم نمی شود که بگذرم از آن دیوار بلند روبرویت چشمهایت گرمم می کند اما ذوب نمیشود این دیوار بتونی تجربه های آشفته ات ناخنهایم شکست از بس که بر این دیوار سیاه بی اعتمادی چنگ کشیدم خراش برداش… بیشتر →
ذهن خاكسترينوشت 2 weeks ago: هرکار که می کنم نمی شود که بگذرم از آن دیوار بلند روبرویت چشمهایت گرمم می کند اما ذوب نمیشود این دیو … بیشتر →
نوشت 1 month ago: از وقتی رفتی هیچ خبر تازه ای نشده گلدانها هنوز گل می دهند کبوترها روی تخمهایشان می نشینند بوته های ش … بیشتر →
نوشت 3 months ago: … بیشتر →
نوشت 3 months ago: معنی پاییز باران است و چتری مشترک …لحظات زیبای قدم زدن زیر قطره های باران و لذت خیس شدن … بیشتر →
نوشت 3 months ago: از وقتی که دیده بودمش داشت یک ریز درباره اوضاع و احوال و وضعیت ناجور و مملکت داغون و کاسبی کساد و بی … بیشتر →
نوشت 8 months ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را د … بیشتر →
نوشت 8 months ago: … بیشتر →
نوشت 8 months ago: … بیشتر →
نوشت 8 months ago: کسی دوستم ندارد وقتی عصیان می کنم وقتی دیگر نمی خواهم همان دختر تکراری روزمرگی ها باشم وقتی دنیاهای … بیشتر →
نوشت 11 months ago: … بیشتر →