ای شاخههای ترد و نازک چنار محبوب من بادا که سرنوشت بر شما لبخند زند مباد که غرش توفانها و شلاق صاعقه آرامش شمایان را بر هم زند. مباد که دست بادِ سرد بر تن شما ساید… سایهای چون تو بر زمین نگستر… بیشتر →
پیکسل آلودهنوشت 2 hours ago: تراژدی یک عشق ممنوع! علی خدائی مهین پدیدار، در شهر لاهیجان، با 16 ضربه چاقو، دختری بنام «زهرا … بیشتر →
نوشت 3 hours ago: دلم نمی خواد بگم نه. دلم نمی خواد دلشو بشکنم. تقصیر خودمه از اول نتونستم بهش بگم چیزی رو که الان بای … بیشتر →
نوشت 1 day ago: مقدس شد در احساسم، آنچه بود – بین ما. مقدس درک می شود، آنچه حس شد و گذر کرد. و اینک من، تمام ر … بیشتر →
نوشت 6 days ago: همیشه خودم رو آدم سختی میدونستم ، شاید اغلب اطرافیان هم همین برداشت رو داشته باشند ؛ حتی تو هم همیشه … بیشتر →
نوشت 1 week ago: اهل را روی زمین گشتیم ؛ نیست عشق را یک نازنین جستیم؛ نیست … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: وردارم اسم یکیو رو برگ گل بنویسم. بعد یه شمع روشن کنم و قارقار گریه کنم و رویاپردازی کنم. پیش خودم ب … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: خسته ای. از همه چیز و همه کس خسته ای. دلت به هیچ چیزی خوش نیست و مسخره است که حتی دلخوشی های گذشته ا … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: ای چشم سیاهت آرامش جان **** خفته در آن بیشه ای رام ای چشم سیاهت لای لایِ مادر **** خوشترین آواز … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: … بیشتر →
نوشت 2 weeks ago: الف یک قوانینی در کله اش داره که نباید ازش تخطی بشه:صبح روز ِ تعطیل باید تا ظهر خوابید، شب تعطیل نب … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: اسمشو تقدیر نزار جدایی تقصیر تو بود همیشه یکی کم میاره این دفعه نوبت تو بود اسمشو تقدی … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: ي ه جورايى عاشق همشهرى شدم ، عاشق تيكه پرونيها و حاضر جوابيهاش ، نگاههاى بى رمق وحيرونش ، شل و ول را … بیشتر →
نوشت 1 month ago: مبتلای تو بودم، مستعد هرچه هستی مستعد دیدار با معشوقت… مستعد فراموش کردنت . Ctrl + A Shift + D … بیشتر →
نوشت 1 month ago: عشق را در سينه ديدم «سوی ماهم پر کشیدم»* ماه شب ، بيگانه شد* ماه من، فرزانه شد* … بیشتر →
نوشت 1 month ago: امروز جاتون خالی با تنی چند از رفقا رفته بودیم بیرون از همه جا و همه چی حرف زدیم تا اینکه نمیدونم چی … بیشتر →
نوشت 1 month ago: آبیلار، برجستهترین روشنفکرِ قرنِ دوازدهمی فرانسه بود که عاشقِ هلوئیز شد، دخترکِ دانشآموزی که هنوز … بیشتر →
نوشت 1 month ago: درسته؛ ما تو فاصله بین خونه تا کلمانسون از هر دری با هم حرف میزنیم؛ اما اینجا که میرسیم دربست ساکت م … بیشتر →
نوشت 1 month ago: ای کاج این سالها را به سبزی کدامین برگت؟ دستهای سایشم را ای کاج به نازکی کدامین ساقه ات؟ و صورتی رنگ … بیشتر →
نوشت 1 month ago: شبش بهم زنگ زد و گفت از اون روز که بهش خیره شدم فهمیده بوده دوسش دارم و اومدنش به خونمون همه اش بهون … بیشتر →