حالم به هم می خورد از این چراغهای روشن و آدمهای خاموش انگار دهانشان را گِل گرفته اند که حاضر نیستند حتی حالی از تو بپرسند یاد آن روزها به خیر که لااقل گاهی دلها برای هم می تپید حتی با چراغهایی خاموش … بیشتر →
ذهن خاكستريمهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: حالم به هم می خورد از این چراغهای روشن و آدمهای خاموش انگار دهانشان را گِل گرفته اند که حاضر نیستند … more →
سهيل رها wrote 4 months ago: ماه به جنگ ماهی های برکه میرود شب ها . به بهانه سکوت طوفان می کنم و به بهانه ی حوا ،عصیان. زمین را ن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: کسی دوستم ندارد وقتی عصیان می کنم وقتی دیگر نمی خواهم همان دختر تکراری روزمرگی ها باشم وقتی دنیاهای … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: نمی دونم چه مدت بود که خیره شده بودم . اما شارژ لپ تاپم تموم شده بود و خودش خاموش شده بود بدون اینکه … more →
bamdadi wrote 10 months ago: - داری خودتو بدبخت میکنی. - میدونم. - این مسیری که میری آخر خوبی نداره. اینو به عنوان یه دوست و ن … more →
Mani wrote 3 years ago: من مهدی 24 ساله هستم . تا سال ۱۳۷۷ حالم خوب بود اما بعد دچار یک مرض لاعلاج شدم. چندین پزشک مرا ملاق … more →