ننه یه پیرزن بی سواد بود که خونه ش توی یه کوچه ی بن بست چسبیده به خونه ی قدیمی ما بود. همه ی محل ننه صداش می زدن.هیچکس اسمشو نمی دونست. 75 ساله بود و رشید و سرحال توی سرما و گرما یک لا پیراهن می پوشید… more →
.:زنده ام تا روایت کنم:.مرجان wrote 1 year ago: ننه یه پیرزن بی سواد بود که خونه ش توی یه کوچه ی بن بست چسبیده به خونه ی قدیمی ما بود. همه ی محل ننه … more →
مرجان wrote 1 year ago: اولین باری که حمیدرضا رو دیدم فکر نمی کردم به بار دوم بکشه! برای کنفرانس رادیومون اومده بود سالن شری … more →
مرجان wrote 1 year ago: یک سال پیش در چنین روزهایی: شیرینی تجربه ی آش پختن توی 3-4 تا قابلمه کوچیک و بزرگ با صغری خانوم و کب … more →
مرجان wrote 1 year ago: به خوابم گابریل گارسیا مارکز شده بودید طرفدار سیگار لایت و لوپز* شده بودید لوپز دیگه خر کی؟!! باشه ب … more →
مرجان wrote 1 year ago: شنبه افطاري آش رشته و حليم روي چمنهاي پارك لاله، كه از پاركهاي كودكي ام -كه اجازه ي سوارشدن بر تاب … more →
مرجان wrote 1 year ago: به یک نفر پایه جهت خوردن کلوچه با دوغ نیازمندیم. … more →
مرجان wrote 1 year ago: مطهره شاد و شنگول از مهموني مردم معمولي برگشته و از ترانه های خاطره انگیزش نوشته(شايدم قبلش نوشته!) … more →