میشه امروز « نه راز زنانی که هر چه میخواهند به دست میآورند » نداشته باشیم ؟ میشه ؟ هان ؟ در این مدت فرصت نکردم برای امروز تایپ کنم ، الان هم هیییییییییییچ حسش نیست . یعنی حسش میتونست باشه اگه قهر… more →
ساروی کیجاساروِی کيجا wrote 10 months ago: میشه امروز « نه راز زنانی که هر چه میخواهند به دست میآورند » نداشته باشیم ؟ میشه ؟ هان ؟ در این … more →
ساروِی کيجا wrote 1 year ago: من نمیفهمم . من خیلی چیزها رو نمیفهمم . من نمیفهمم چرا وقتی توی بزرگراهی که حداکثر سرعت مجازش 8 … more →
ساروِی کيجا wrote 3 years ago: از دیروز می خواستم بیام این جا یه کمی درباره ی دوستام بنویسم ، که چقدر ازشون ناراحتم و هر دوسال یک ب … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: هيچ متوجه شديد كه وبلاگ من مورد هجوم گروه فشار قرار گرفته ؟ يك دوست نازنين ( همون كه نظرخواهي من رو … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: لطفا توی کامنت های پست قبلی پيغام زمين رو بخونيد و نظر بديد که : ۱ – آيا من آدمی به نظر ميام … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: چرا آدم ها اينطوري شدند ، چرا وقتي يك مورد بد براشون پيش مياد نمي تونند نقطه پايان رو تهش بگذارند و … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: دوستي داشتم ( يا دارم !! ) به نام پرستو . ما مهرماه سال 59 كه رفتيم كلاس اول ابتدايي با هم دوست شديم … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: دلم خيلي گرفته . خسته ام . دلم مي خواد فرار كنم و برم يك جاي دور . دلم مي خواد حتي يه دونه آشنا هم د … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: توي نگاه بعضي آدم ها يك ديوار بلند هست توي نگاه بعضي آدم ها خيلي كه راه بروي آن دور دورها يك پارك پر … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: مي خواستم با اين وبلاگ راهي براي بازگشت به خودم و اون روزهاي گذشته ام كه سرشار از نوشتن و سرودن و خل … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: خب ؛ يک تذکر به من داده شد مبنی بر اين که بهتره دهان مبارکم رو در مورد بعضی مسائل ببندم و فقط از چيز … more →
ساروِی کيجا wrote 6 years ago: امروز حالم واقعا بده . از اون شكم دردهاي وحشتناكي دارم كه خدا نصيب گرگ بيابون نكنه . در آستانه مرگم … more →