نوشت 3 weeks ago: یک روز از این جا می روم این جا که قاصدک ندارد بدون سنجاقک زندگانی کردن شوقی چنان ندارد و من از هر صد … بیشتر →
نوشت 3 weeks ago: به کی سلام کنم وقتی وداع وسوسه ایست در فاصله ی انتظار و بوسه کوه ها از هم نمی گریزند و چشمه از قند … بیشتر →
نوشت 1 month ago: همچو شامی ورا صبایی هست در تو آن جوهر بهایی هست می زند دشمنت به اهرمنی بی خبر زان تورا خدایی هست تو … بیشتر →
نوشت 5 months ago: ما مردمیم سایه داریم، صدا داریم سبزیم بر پاهای پایداری ایستاده ایم و چشمهای امیدمان دنیا را قواره … بیشتر →
نوشت 5 months ago: به مردم که سبزند ای هم وطن دلم به هوای تو می زند در غربتم ولیک صفای تو می زند از غربت وطن که به خش … بیشتر →
نوشت 6 months ago: ندا جان! خواهر نازم تو را انگار مام میهن از بهر فداکاری شجاعت افزونی ما زایید و پنداری تو را یک ابر … بیشتر →
نوشت 6 months ago: “خس و خاشاک تویی دشمن این خاک تویی” دیو در راک تویی اینهمه ناپاک تویی زاده ی درد منم نام … بیشتر →
نوشت 9 months ago: هفت سین امسال سفره سبزی است که سلام آزادی را به انتظار نشسته است آیینه عید دیدنی در رویا و بوسه نخ … بیشتر →
نوشت 10 months ago: زنی را دیدم توله اش به دنبال کون گنده اش کلید می انداخت تا در را باز کند گفتم زندگی همین جوری زیبا … بیشتر →
نوشت 10 months ago: ساده تر از وهم میان شب و روز گذار شهاب اندیشه بر قلب حادثه در آستان صبح صادق شبنم های بامداد د … بیشتر →
نوشت 10 months ago: یا رود شو برو یا کوه شو بمان جل پاره ی سکوتت بر شانه های این بغض فریاد زار می زند که آیینه به ناس … بیشتر →
نوشت 11 months ago: به دیدارم بیا عزیز اما خوشبین نباش چنان که حتما از من نشانی باز بینی … بیشتر →
نوشت 11 months ago: به تو عشق می ورزم و به دنیا می آیم دستت را میگیرم و بلوغ فروید را در خویش باور می کنم به حکم فرمان … بیشتر →
نوشت 12 months ago: 1 یه سفینه دارم مامان بدونه رنگ فنی سالم دسته یه خانوم فضا نورد بوده باهاش میرفته مریخ و برمیگشته … بیشتر →
نوشت 1 year ago: صبح رفتم برای شست و شوی گوش عصری هم گوشی نو می خرم امشب تو زنگ می زنی … بیشتر →
نوشت 1 year ago: گفته اند اندر حلول سال نو بازگردد غنچه، آید فال نو پس چه چیز است این چنین حال غمین رفته بر ما در چنی … بیشتر →
نوشت 1 year ago: خوشا که چهره به می شسته و سحر بکنیم به آستان خروس سحر نظر بکنیم تمام شب به لب باده بود این اوراد مگر … بیشتر →
نوشت 1 year ago: نعره عقربه های دلهره توی گوش خاطره داد میزنه صداش به گوشم آشناست انگاری نعش منه جون می کنه ساعت … بیشتر →
نوشت 1 year ago: به يادت هستيم به ياد باش باد در لابه لاي زلف تو چغولي من را مي كند من که می دانم یک روز دریا تو … بیشتر →