با تو می شد که سفر کرد، این دقیقه های خالی را تا کوچه های گم شدن با تو می شد که روئید تا به سر تپه عشق، تا به آغوش بهشت با تو می شد که سحر نقش بندد بر غم تلخ غروب اما بی تو باید دگر از خاطره ها قصه نو… more →
سنگ نوشته های مهزیارiranvaliant wrote 1 week ago: اگر قصه تموم نشده، غصه نخور. اگرم تموم شده که دیگه غصه خوردن نداره. … more →
Spookothopia wrote 2 months ago: بعضی وقت ها برای گرفتن بعضی کارها، به شما گفته می شود که به دکتر مراجعه کرده و گواهی سلامت بیاورید. … more →
مهزیار wrote 3 months ago: با تو می شد که سفر کرد، این دقیقه های خالی را تا کوچه های گم شدن با تو می شد که روئید تا به سر تپه ع … more →
ایمان wrote 4 months ago: در تهران به دنیا آمد… در کرج زندگی کرد… در اراک فوت کرد… ——— … more →
مهزیار wrote 4 months ago: چه غصه هایی که به خاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم. … more →
بهمنانه wrote 7 months ago: خدا همیشه قصههای پرغصهی بندگان درماندهاش را با سکوت و صبوری فراوان گوش فرا میدهد. … more →
سید علی wrote 10 months ago: بسم الله … خوب از اسم وبلاگ میگم . زندونی ، نه من تا حالا زندون رفتم و نه چیزی . هنوز سنم قانو … more →
امیر حمیدی wrote 1 year ago: و دل انسان می گیرد… دل می گیرد از آنجا که دنیا نمی سازد! خدا قسمت هیچ جوونی غصه و درد رو نکنه. … more →
rooholamin wrote 1 year ago: سلام سال تحصیلی ما هم شروع شد. باید یک سال مدام سخت بخونیم و تست بزنیم که چی، می خواهیم بریم دانشگاه … more →
Mani wrote 2 years ago: صحبت را با تصویر بالا شروع می کنم جایی که زنان استان باقوبا در عراق برای یک لقمه نان در صف ایستادند … more →