Blogs about: غم
Featured Blog
حكايت تنهايي
پسرجواني از آشنايان در حال درد و دل بود و حكايت تنهايي اش را مي گفت و از مجرد بودنش مي ناليد . ازش كاغذ خواستم و… . Raquo & Nbsp بیشتر &
ذهن خاكستري
نا معلوم
تسنیم زبردست wrote 18 hours ago: می زنی … حس می گیری آرام … و نجوای بلند سر می دهی بغ … more »
شروع کلاسها، 15 تیر
rooholamin wrote 1 week ago: سلام سال تحصیلی ما هم شروع شد. باید یک سال مدام سخت بخون … more »
دوست
— 3 comments
aminhashemi wrote 3 weeks ago: با اینکه کاملا بی حال و حوصله و … بودم اما تصمیم گرفت … more »
خاطره غم انگیز یک زن اسیر کرمانج
— 4 comments
kormanj wrote 3 weeks ago: ” هفت، هشت ساله بودم که در شبیخون ترکمن ها به ایل باش … more »
گیج گیجم ...
— 3 comments
mehrnooshv wrote 3 weeks ago: بعد از ناهار چایی گرفتیم. من نشستم و قصد بلند شدن ن … more »
فرودگاه
mehrnooshv wrote 4 weeks ago: یکی از مزخرفترین ساخته های دست بشر این مکان بالاست. … more »
کُشنده
— 1 comment
نقطه دات نقطه wrote 1 month ago: غم در غم میکشم … more »
عاشقانه
— 5 comments
تسنیم زبردست wrote 2 months ago: گذشت زمان باعث شده تا به حرفهاي عاشقانه ديروز شما ، امر … more »
حكايت تنهايي
— 8 comments
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: پسرجواني از آشنايان در حال درد و دل بود و حكايت تنهايي … more »
مرا با برکهام بگذار دریا ارمغان تو
mehrzadpars wrote 7 months ago: تو از اول سلامات پاسخ بدرود باخود داشت اگرچه سحر صوت … more »
حفره ی متعفن
— 1 comment
mehrzadpars wrote 7 months ago: از صدای دعوای چند کلاغ از کابوس بیدارشد، تمام وجودش غرق … more »
شب های من
دلارام wrote 7 months ago: شب های من رقت بار تر از همیشه است اگر یادت باشد شب هایی ک … more »
عشقی در تنهایی
دلارام wrote 7 months ago: آن کس که می گفت دوستت دارم،عاشقی نبود که به شوق من آمده … more »
بهار بود اما خزان...
دلارام wrote 7 months ago: بهار بود ولی صدای خزیدن مرگ خزانی خزان بر پا می داشت. بر … more »
زندگی زیباست!
دلارام wrote 7 months ago: آری آری زندگی زیباست… زندگی آتشگهی دیری … more »
اولين شب تنهايي
— 8 comments
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: در بودنش نمي داني كه چقدر به او وابسته اي ولي وقتي كه ن … more »
تو گم شده بودي
— 4 comments
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: بي حاصل بود همه آن جستجوها براي يافتن نشاني از جاده ودا … more »
عكسي به يادگار
— 17 comments
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: وقتي صداي خرد شدنم را شنيدي با صلابت ايستادي و بر ويران … more »
روز پدر را نمي توانم تبريك بگويم !
— 5 comments
مهرنوش محتشمي wrote 11 months ago: هر وقت كه به پدرم فكر ميكنم ياد بهترين خاطره اي مي افتم … more »
