دیشب یکی از بندگان خدا ، فکر کنم آقا بود داشت با خدا حرف میزد ، ول کنم نبود ها ، این “ما” رو اشغال کرده بود تا صبح ، جالبیش اینه که خونه بغلیش هم “امیر” آقا چشم خانومش رو دور … بیشتر →
داستان ادامه داردyekdastan wrote 2 weeks ago: دیشب یکی از بندگان خدا ، فکر کنم آقا بود داشت با خدا حرف میزد ، ول کنم نبود ها ، این “ما … more →
yekdastan wrote 1 year ago: هیچ وقت کسی حرکت ابر کوچک بالای نیروگاه برق شهر منجیل را ندید ، ابری که با همه باد هایی که از کنارش … more →