“مي خواستيم از راه تبريز يك سر هم بريم شمال. ولي پويان موافقت نكرد. عموش اونجا زندگي مي كنه ولي هرچي اصرار كرديم قبول نكرد، بريم. مجبورمون كرد، برگرديم.” به پويان نگاه مي كنم. يك فسقلي ِ ل… بیشتر →
چراغي بايد افروختنوشت 9 months ago: “مي خواستيم از راه تبريز يك سر هم بريم شمال. ولي پويان موافقت نكرد. عموش اونجا زندگي مي كنه ول … بیشتر →