شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والله خدا بهدور نباشه و شما بهدور باشی که ماشالله سالی یهبار هم نمیری تو خزینه اونهیکل رو بهآب … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: دستام مال من نیستن. نتایج اشتباهاتشون جبرانناپذیره. مغزم از من بدشمیاد. هیچوقت همراهمن نیست. پ … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: وا؟ خواهرجون معلومه که خیلی هم خوشگلی. هرکی بهت خندیده، دورازجون شوما خیلی غلطکرده، از حسد و بخلش … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: بهش میگم:”مردحسابی! تو که الان واسه خودت یالوکوپالی بههم زدی و روی سیبیلت خود شاه نقارهمی … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والله خواهرجون خدا بهدور مسلمون بهنور، منم گوششیطون کر، از وقتیکه دست چپ و راستم رو همینجوری ال … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والا خواهرجون، بلا بهدور، آفتابه بهپنجره، اول اینو بیربط بگم: صبح بعد از سحریخوردن هولهولی، هر … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: بهخدا این آقایونا*مَردن، مَرد! نمیدونم یهمشت از این زک و ضعیفههای ناقصعقل چیچی دارن جیغجیغ … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: اصلن میدونی چیه خانمه؟ بذار روشنت کنم: یهعده میگن به این خاطره که سرنوشت هرفردی رو یه جاییش … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: نه که بخوام بگم روم سیاهه و بیحجابم، نه بهجون جفت پسرات که رفتن تو زاهدان اجباری. این یال و کوپالی … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: امروز از روزهایی است که خیلی کار دارم. ولی الان آمدم که … راستش، اولش خواستم یکسری گل و بلبل … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خواهرجون، مثل همیشه ای که فکرم مشغوله، دلتنخواد یه لالمونیی گرفتم که اونورش میرسه به بزرگخاندان … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والله خواهرجون این روزنومه رو حاجکامبیزبا بشکن و بالابنداز اورد اینجا که نشون عباسآقاجون بده. شوم … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: تازه حیاط رو آب و جاروب کرده بودم و مث بچهی آدم نشستهبودم لبهی تخت و هی فکر میکردم عجب دلم گرفته … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والله خواهرایعزیز، بنده مزاحم محفل گرمتون شدم که بگم میدون عجب باقالیی اورده، تازهتازه و سبزسبز. … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خواهرجون، چادرمو دور گردنم گره زدهبودم و نشستهبودم زیر آفتاب، لبحوض ویه سبد رختچرک اوردهبودم و … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خواهرجون، فدای اون لب و لوچهی آویزونت بشم، چلهی تابستون و تو این گرمایِ خرتببده، صبح که خیسعرق ا … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: ما تلاش مذبوحانه فرمودیم: حضرت لئوناردو طراحی فرموده: چنان از روی دستشان بد تقلب کردیم و چنان ا … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خواهرجون، توی نیسان آبیرنگ عباسآقاجون نشستهبودیم و من رومو همونجوری که افتدودانی خوب گرفتهبودم … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خوب! والله خواهر، خودمم موندم که حکمت اون “خوب” بالا سر صوبت* هام چیه و هر چی هم به خودم … more →