شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 11 months ago: ما در همین دوروبرها به درآوردن یکلقمه نانحلال و ریزشفراوان عرقجبین بر عالمامکان و آلودهسازی مح … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: وا؟ خواهرجون معلومه که خیلی هم خوشگلی. هرکی بهت خندیده، دورازجون شوما خیلی غلطکرده، از حسد و بخلش … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: چقدر اینروزها روزهای خوشگلی هستند. رنگارنگ و خنک. امروز که دیدم نوک قلههای شمالشهر برف کمرنگ و … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: والله خواهرجون خدا بهدور مسلمون بهنور، منم گوششیطون کر، از وقتیکه دست چپ و راستم رو همینجوری ال … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: جایی ایستادهبودیم. یکی از همکارانی از لحاظ جغرافیایی در ساختمونمون 5 طبقه با من فاصله داره و من حت … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: امروز از روزهایی است که خیلی کار دارم. ولی الان آمدم که … راستش، اولش خواستم یکسری گل و بلبل … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: دستم رو زده بودم زیر چونهم، که چشمشافتاد به من. فرصتنشد نگامو از نگاش بگیرم و فرصتنشد گوشههای آ … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خواهرجون، چادرمو دور گردنم گره زدهبودم و نشستهبودم زیر آفتاب، لبحوض ویه سبد رختچرک اوردهبودم و … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: در منطقهی ما یه قبرستان/امامزاده است که بافت اطرافش مثل شهرستانای کوچیک میمونه. خونهها همه یه ط … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: از این به بعد اون خط خطیایی رو که درساعات اداری و هنگام انجام کار حلال ِ گهگیجهی غلیظ دورانی در گز … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: 1. زبان بسیارتندی داریم. ولی نه در مواقع لزوم. 2. معمولن عبوسیم و انسان با دیدن ما رودل کر … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: خوب!برخلاف آنچه ممکناست تصورشود، عدمحضور ما چندینعلت داشت، که هیچکدام از آنها حتا ذرهای ربط ب … more →
شمسی خانوم عیال اول عباسآقا wrote 1 year ago: 1. - اوا؟ لاغر کردی؟ - آره! خوب شدم؟ - چی بگم والله! از هیکلت نفهمیدم! چو … more →