رمزتان را گم کرده‌اید؟

درباره‌ی وب‌نوشت: فرّخی یزدی

وب‌نوشت‌های ویژه

894

هیوا نوشت 1 day ago: قسم به‌عزّت و قدر و مقامِ آزادی که روح‌بخشِ جهان است نامِ آزادی به‌پیشِ اهلِ جهان محترم بُوَد آن‌کس … بیشتر →

888

هیوا نوشت 1 day ago: آن‌زمان‌که بنهادم سر به‌پای آزادی دستِ خود ز جان شستم ازبرای آزادی تا مگر به‌دست آرم دامنِ وصالش‌را … بیشتر →

882

هیوا نوشت 1 day ago: به‌جُزین مرا نمانَد پسِ مرگ سرگذشتی که من‌ات ز سر گذشتم چو توئَم به‌سر گذشتی ز تو چشمِ مهر ای‌مه دلِ … بیشتر →

876

هیوا نوشت 1 day ago: سوخت پروانه گر از شمع، به‌ما روشن کرد که رخ‌افروخته‌گان دوست‌گدازند همه! (فرّخی یزدی) … بیشتر →

870

هیوا نوشت 1 day ago: ای‌توده! دستِ قدرت از آستین برون کن! وین‌کاخِ جور و کین‌را تا پایه سرنگون کن! از اشک‌وآه، ای‌دل! کِی … بیشتر →

864

هیوا نوشت 4 days ago: تو مرغِ سلیمانی، از چیست به‌زندانی!؟ با بال‌وپَرافشانی، ارکانِ قفس بشکن! گر باز گذارد پا در می‌کده ب … بیشتر →

857

هیوا نوشت 4 days ago: گر خدا خواهد بجوشد بحرِ بی‌پایانِ خون، می‌شوند این‌ناخدایان غرق‌در طوفانِ خون ای‌خوش آن‌روزی‌که درخو … بیشتر →

852

هیوا نوشت 4 days ago: از اشکِ خونین دلخوشم، وَز آهِ دل منّت‌کشم دائم در آب‌وآتشم هم از برون هم از درون… (فرّخی یزدی) … بیشتر →

846

هیوا نوشت 4 days ago: با دلِ سوراخ شب‌تاصبح گرمِ ناله‌ییم (مانده‌ییم ازبس به‌زندانِ جفا) زنجیر و من! (فرّخی یزدی) … بیشتر →

840

هیوا نوشت 4 days ago: بس به‌نامِ عمر، مرگِ هول‌ناکی دیده‌ام… هرنفس این‌زنده‌گانی‌را هلاکی دیده‌ام… (فرّخی یزدی … بیشتر →

834

هیوا نوشت 5 days ago: دل از خونسردیِ نوباوه‌گانِ کاوه پرخون شد شقاوت‌پیشه‌یی‌خونریز چون‌ضحّاک می‌خواهم! (فرّخی یزدی) … بیشتر →

829

هیوا نوشت 5 days ago: ما مست و خراب از میِ صهبای اَلَستیم، خم‌خانه تهی‌کرده و افتاده و مستیم! با طُرّه‌ی دلبندِ تو کردیم چ … بیشتر →

823

هیوا نوشت 5 days ago: تو با کمانِ ابرو، دل‌را نشانه کردی من‌هم به‌دستِ تیرت، جان نازشست دادم! (فرّخی یزدی) … بیشتر →

817

هیوا نوشت 5 days ago: دیدی آخر به‌سرِ زلفِ تو پابست شدم؟ پا درآن‌سلسله نگذاشته، از دست شدم؟ (فرّخی یزدی) … بیشتر →

811

هیوا نوشت 5 days ago: عمری‌ست‌که از سوزِ فِراقِ تو، من و شمع شب‌تابه‌سحر اشک‌فشانیم که بودیم… (فرّخی یزدی) … بیشتر →

804

هیوا نوشت 6 days ago: گذشتم از سرافرازی، سرِ افتاده‌گی دارم گرفتم رنگِ بی‌رنگی هوای ساده‌گی دارم مرا شد نیستی هستی، بلندی … بیشتر →

798

هیوا نوشت 1 week ago: از بادیه‌ی عشق حذر کن‌که درآن‌دشت، در هرقدمی گم شده صدقافله‌ی دل… (فرّخی یزدی) … بیشتر →

792

هیوا نوشت 1 week ago: هرچندکه با فکرِ جوانیم که بودیم، در پیرویِ پیرِ مغانیم که بودیم! گر هستیِ ما را ببرد بادِ مخالف، خاک … بیشتر →

787

هیوا نوشت 1 week ago: دامانِ پاکِ ما اگر آلوده شد ز می، از «آب توبه»، شکر که نیکو درآمدیم! […] محراب و کعبه حاجتِ ما چون ر … بیشتر →


دسته بندی‌های وابسته
همه →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید