از خواب بیدار شدم. پرده را کنار زدم. برف همه جا را پوشانده بود. سکوت سرد آخرین روزهای زمستان همه ی باغچه را پر کرده بود. نه رهگذری. نه صدایی. نه کودک بازیگوشی. کوچه ی فرهاد در خاطرم آمد. کودکی بودم … more →
خانه ام ابری استنیایش wrote 8 months ago: از خواب بیدار شدم. پرده را کنار زدم. برف همه جا را پوشانده بود. سکوت سرد آخرین روزهای زمستان همه ی ب … more →
نیایش wrote 9 months ago: چند نفر از خوانندگان اتفاقی پرسیده بودند چرا دور از همراه زندگی میکنم… یادم افتاد هنوز هم … more →
نیایش wrote 10 months ago: از کشیک برگشته ام. خسته و بی رمغ روی تخت افتاده ام… صدای ظریف غزل که از اتاق دیگر می آید بیدار … more →
خودم wrote 1 year ago: توی صحرا هستم. فرید که همکار غیرمستقیم من است (توی یک شرکت دیگر کار می کند) وارد تریای صحرایی می شود … more →
نیایش wrote 1 year ago: “… مجلسى بياراست و به احترام هر يك بالش و تكيهگاهى بگسترد و به دست هر يك كاردى و ترنجى … more →
نیایش wrote 1 year ago: مرحبا ای هدهد هادی شده در حقیقت پیک هر وادی شده ای به سر حد سبا سیر تو خوش با سلیمان منطق الطیر … more →