پانتهآ wrote 6 months ago: گمونم هنوز دو سالم نشده بود. در خيابون انديشه زندگی میکرديم. همسايهء بالايی ما رو دعوت کرده بود ناه … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: يازده دوازده ساله بودم که يه روز نزديکهای خونه در ويترين فروشگاهی يه دست نمکدون و فلفلدون ديدم. حالت … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: اون عکس دستکاری شده رو که ديدم (بند چهارم نوشته)، ياد سفير آلمان در عمان افتادم که تا پاش به ايران ر … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: شيش هفت سالم بود. يه شب تابستون، يعنی دمدمای غروب، مامان و بابا پيروز رو سپردند دست من و خودشون رفتن … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: درد دندونم خودش خشک شد افتاد. فعلاً نميرم دکتر. حالم گرفته است. ديروز دوباره پيش دکتر متخصص بودم. در … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: در اون سالهای دور و سياه که از حافظهام پاکشدنی نيستند، اون سالهايی که ممنوع کردن رنگ و خنده و موسي … more →
پانتهآ wrote 1 year ago: يکی از بدهکاريهای عاطفی بزرگی که به پدر و مادرم دارم، نقششون در علاقهء من به موسيقيه. در سن بزرگسالی … more →
پانتهآ wrote 2 years ago: اين نوشتهء انار رو که خوندم، ياد يه جريانی افتادم که خيلی سال پيش برام اتفاق افتاده و گمونم هيچوقت ف … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: منتشر شده در غربتستان دات کام: از يکشنبه به مدت يک هفته در مسافرت هستم. بلاگرهای ساکن پاريس و حومه و … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: پنج سالمه. روز اول مهره و بايد برای اولين بار برم مدرسه. مامان کلهء سحر بيدارم کرده و روپوش آلويیرن … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: اولين خاطرهام از فيلم سينمايی مربوط ميشه به حدود سه سالگيم. بابا يه پروژکتور داشت که باهاش يه فيلم … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: البته اينجوری نيست که سيستم آموزشی اينجا اونقدرها هم وحشتناک باشه ها… معلم خوب هم زياد هست. يا … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: اسم پدرشوهرم کارل بود. من هرگز نديدمش، چون سالها قبل از آشناييم با شوهرم فوت کرده بود. اما ذکر خيرش … more →
پانتهآ wrote 3 years ago: بعضی موقعها به نظرم مياد که پوپک فکر ميکنه من با عينکی به چشم و کتابی به زير بغل و به طور کلی همين ش … more →
پانتهآ wrote 4 years ago: به ما گفته بودند که شانس آوردهايم و برخلاف بعضی خانوادهها که بايد ماهها در اردوگاه پناهندگی منتظر … more →
پانتهآ wrote 4 years ago: به طور کلی ميشه گفت که قوهء تخيل من به نسبت ضعيفه. البته نه اينکه نتونم به راحتی مسائل دور از ذهن رو … more →
پانتهآ wrote 4 years ago: به مناسبت همين روز مردگان تلويزيون يه گزارش نشون داد در مورد مأمورين تشييعجنازه (هر چی فکر کردم اصط … more →
پانتهآ wrote 4 years ago: اول فکر ميکردم که لازم نيست توضيح خاصی برای تکميل ليست «کی کجاست» بدم. فکر ميکردم روشنه که جريان چيه … more →
پانتهآ wrote 4 years ago: کلاس اول دبستان که بودم، يه روز صبح اسمم رو سر صف خوندند که برم از دست مدير مدرسه جايزه بگيرم. خيلی … more →