علی شد… محاسن او سفید نبود او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداشت. بعدها بزرگتر هم شد، اما نرفت… محاسن او سفید شد. ************ بعد نوبت اکبر بود. او بود… more →
خانۀ پدری...patog wrote 8 months ago: علی شد… محاسن او سفید نبود او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداش … more →
patog wrote 11 months ago: دعای شب دوم: بارای حافظ… خاک پاک و زرخیز ایرانم را که خود بر ما ارزانی داشتهای و ما به سهو، قدر … more →
patog wrote 11 months ago: فرایضی از مجموعه ادعیه کریسمسیه اثر شیخ منور الدین سید عبداله آل رضا از کتاب صهیفهٔ غربتیه دعای ش … more →
patog wrote 1 year ago: این اسم یه جورایی برای هر ایرانی آشنا هست. از پایتخت افسانه ای ایران زمین که به دست پادشاه افسانه ای … more →