سايه اي دور و مبهم ، كشيده شده بر سنگفرش خيس خيابان ، كه هر لحظه دورتر مي شود . كوله پشتي كهنه سرباز روي نيمكت چوبي كنار ديوار، جامانده . من مي لرزم . خيس خيس شده ام . صداي زوزه باد مي آيد و رقص وحش… بیشتر →
ذهن خاكسترينوشت 4 months ago: ِ … بیشتر →
نوشت 2 years ago: سايه اي دور و مبهم ، كشيده شده بر سنگفرش خيس خيابان ، كه هر لحظه دورتر مي شود . كوله پشتي كهنه سرباز … بیشتر →
نوشت 2 years ago: خواندمت تو را بارها و بارها از ميان هياهوي بسيار و بي حاصل اين شهر پراز نيرنگ خواندم . گفتمت بگذار ك … بیشتر →