دریا خندید در دور دست، دندان هایش کف و لب هایش آسمان. - تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان؟ - من آب دریاها را می فروشم ،آقا. - پسر سیاه ،قاتی ِ خونت چی داری؟ - آب دریاها را دارم ،آقا. - این اشک های … more →
سرد بادsinra wrote 8 months ago: دریا خندید در دور دست، دندان هایش کف و لب هایش آسمان. - تو چه می فروشی دختر غمگین سینه عریان؟ - من آ … more →
sinra wrote 8 months ago: پنجره ی مهتابی را بسته ام چرا که نمی خواهم زاری ها را بشنوم . با این همه، از پس دیوارهای خاکستر هیچ … more →