نه ! فایده ای نداشت .مارسیا که رفت سوار دوچرخه ام شدم تا در پارک جنگلی کمی با خودم تنها بشوم و از فکر مارسیای مهربانم بیرون بیایم ولی اصلن و ابدان فایده ای نداشت .ساعت چهار سوار قطار شد تا برای مدتی… بیشتر →
کودکی گم شدهthelostchildhood wrote 8 months ago: نه ! فایده ای نداشت .مارسیا که رفت سوار دوچرخه ام شدم تا در پارک جنگلی کمی با خودم تنها بشوم و از … more →
thelostchildhood wrote 9 months ago: مارسیا زنگ زد که تو ایستگاه قطار منتظر منه . تو خواب و بیداری یهو از رو تخت بلند شدم سریع آبی به … more →
thelostchildhood wrote 10 months ago: با گوستاو از خانه بیرون آمدیم و تا خود شهر پیاده رفتیم .روز یکشنبه ی آفتابی و قشنگی بود .مارسیا پایش … more →