يه وقتايي بدجور مچ خودمو وقتي دارم به شكل يه زن خانهدار و بشوربساب درميام ميگيرم… مثلاً يكبار به مادرشوهر گرامي خرده گرفتم (تويدلم البته!) كه چرا سرصبح جمعهاي كه رفتهبود دوش بگيره همراه د… بیشتر →
My Light Nightsآريانا wrote 10 months ago: يه وقتايي بدجور مچ خودمو وقتي دارم به شكل يه زن خانهدار و بشوربساب درميام ميگيرم… مثلاً يك … more →
آريانا wrote 11 months ago: اخلاق من عين يك نمودار سينوسيه (همين سينوس بود ديگه؟! همون كه هي بالا و پايين ميشد؟ آره؟ سوتي ندادم … more →
آريانا wrote 1 year ago: عرضم بهحضورتون كه ما بالاخره ديروز اين امنيت و آرامش رو كه خيلي تعريف و اينا ازش تو اين چند روزه شن … more →
آريانا wrote 1 year ago: دلم نميخواد برم خونه… از يه طزفم دوست ندارم بيرون الكي بچرخم، گه گيجه گرفتم… ديروز ساعت … more →
آريانا wrote 1 year ago: اي كساني كه در ورود به وردپرس مثل من مشكل داشتيد، از اين پس يك عدد M ناقابل بذارين قبل از wordpress. … more →
آريانا wrote 1 year ago: ميگن مامانا حسودن…. گمونم راست ميگن… اگه اينـطوري باشه دلم نميخواد هيچوقت مامان شم … more →