Blogs about: مامان

Featured Blog

آدامس

behrokh wrote 10 hours ago: نوشته دخترشون دخترک لابلای ماشینها به این طرف و آن طرف می رود ولی او را به وضوح نمیبینم , بخار رو … more →

برچسب‌ها: نوشته های قبلی, behrokh, مامان و بابا و دخترشون, آدامس, بهرخ, بابا, دختر

یک هفته دور از یک مادر نگران!

آغازاده wrote 2 weeks ago: مامان: این مدت ما نیستیم باز شلوغ شد یه وقت نری توی خیابون و شلوغ بازی در بیاری بگیرنت ها… من: … more →

برچسب‌ها: روزنوشت, سفر

مایکروسافت علی نقاش‌باش5 comments

erghezi wrote 2 months ago: مایکروسافت نقاش است. همانند حسن علی نقاش به چند دلیل: ۱- مایکروسافت در ویندوز سون، والپیپرهای زیبایی … more →

برچسب‌ها: روزنوشت, زیبا, عکس, تصویر, ویندوز, سون, Wallpaper, وال پیپر, والپیپر

هی Erazer Head ̨ شاید من تاریک شدم18 comments

Chariot wrote 2 months ago: این روزا انگار کسل شدم. تکراری شدم. یکنواخت. با یه ریتم ِ ساده و کهنه. نمی دونم شاید دیگه وقتش رسیده … more →

برچسب‌ها: گاه نوشت ها, ترانه ها, ترانه های خارجی, Breaking the habits, Britney Spears, Download, Linkin Park, Music, لیمو شیرین

یک امین و یک بابا4 comments

امین هاشمی wrote 6 months ago: نمی دونم نوشتن این جور چیز ها توی وبلاگ کار درستیه یا نه اما نمی خواهم این بار سخت بگیرم چون حس می ک … more →

برچسب‌ها: شخصی, دوست, پدر, بابا, امین, فرزند, بچه, پسر, حرف

مامانم 1 comment

ayeh wrote 8 months ago: مامانم می گن : هرچقدر که خودت ، خودت رو قبول داشته باشی ، بقیه هم قبولت دارن. پس خودت رو دست کم نگیر … more →

مادر3 comments

امین هاشمی wrote 8 months ago: گویند مرا چو زاد مادر                               پستان به دهن گرفتن آموخت شبها بر گاهواره من      … more →

برچسب‌ها: عمومی, اجتمایی, شعر, خانواده, مادر, مام, ایرج میرزا, شاعر

مامانم2 comments

ayeh wrote 9 months ago: مامانم می گن: هیچ چیزی به اندازه ی مهربونی دنیا و آخرت آدم رو قشنگ نمی کنه. … more →

مامانم4 comments

ayeh wrote 9 months ago: مامانم می گن: هر کسی به اندازه ی روحش حرف می زنه ، هر چی حرفاش عمیق تر باشه نشانه ی وسعت و عظمت روحش … more →

فکر می‌کنی با کدوم یکی می‌خوام ازدواج کنم؟1 comment

امیر wrote 9 months ago: یه روز یه پسر جوان می‌ره پیش مامانش و با خوشحالی می‌گه که: “مامان! من عاشق شدم و می‌خوام ازدوا … more →

برچسب‌ها: طنز، سرگرمی و جوک, پسر, ازدواج, بچه ننه, خوش هیکل, خوشگل, دختر, دختر خوشگل, سرگرمی

امتحان الهی4 comments

behrokh wrote 1 year ago: نوشته دخترشون میگه   : ..سخته …خیلی هم سخته خوشحال میشم  و  دستم  رو می اندازم  دور گردنش  و … more →

برچسب‌ها: مامان و بابا و دخترشون, نوشته های قبلی, behrokh, behrokh.persianblog.ir, امتحان, امتحان الهی, بهرخ, بابا, دختر

تیمورلنگ،‌ مسابقات رالی و سد‌هایی که هر روز خراب می‌شدند1 comment

شهریار قصه گو wrote 1 year ago: فکر کنم حدودا 10 سالم بود (نیمه‌های سال چهارم دبستان) که ما بالاخره به وضعیت خانودگیمون توی تهران کم … more →

برچسب‌ها: لتیان, بازی های کودکی, دهه 1360, دورنما یا لانگ شات, دوران دبستان, سال 1365, سال 1366

مامان و شغلش6 comments

شهریار قصه گو wrote 2 years ago: علت اصلی اینکه ما از کرمانشاه به تهران اومدیم آغاز جنگ بود. جنگ 1359 شروع شد. تقریبا به صورت همزمان … more →

برچسب‌ها: فاشیسم نوظهور, معلم, کرمانشاه, تهران, جنگ, دهه 1350, دوران دبستان, سیاست


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با خوراک دنبال کنید

Find other items tagged with “مامان”:
Technorati Del.icio.us IceRocket