علی شد… محاسن او سفید نبود او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداشت. بعدها بزرگتر هم شد، اما نرفت… محاسن او سفید شد. ************ بعد نوبت اکبر بود. او بود… more →
خانۀ پدری...patog wrote 9 months ago: علی شد… محاسن او سفید نبود او راحت بود…اما سرش شلوغ بود، چون او میجنگید دیگر وقت نداش … more →
patog wrote 1 year ago: همه با یک نام و نشان…به تفاوت هر رنگ و زبان … more →
patog wrote 1 year ago: مرا عهدیست با جانان، که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو … more →
patog wrote 1 year ago: عاقبت ای خاک جانبخش وطن، می سازمت گر هزاران ره ش … more →
tafakkor azad wrote 1 year ago: پوچی نوشته بودی بروم یا بمانم یه زمانی ، درفکر پوچی یه آمدنم بودم ، به فکر افتادم که بروم ، ولی دیدم … more →
patog wrote 1 year ago: در روح و جان من، می مانی ای وطن به زیر پافِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرز … more →
patog wrote 1 year ago: فخر اِیلَمَیهَ، بولبولِ شیدا چمنیم وار گوی فخر اِلَییم کی گُوزَل بیر وطنیم وار … more →