امروز بالاخره طلسم شکست.شاید بشتر از یک سال میشد که با اعظم حرف نزده بودم.همدیگه رو گم کرده بودیم.از یک طرفی اعظم و شوهرش بعد از فوت پدر و مادر میشائیل از آپارتمان خودشون به خونه ویلایی اونها اسبابکشی… more →
خاطرات یک به فرنگ برگشتهdie Iranerin wrote 1 year ago: امروز بالاخره طلسم شکست.شاید بشتر از یک سال میشد که با اعظم حرف نزده بودم.همدیگه رو گم کرده بودیم.از … more →
die Iranerin wrote 1 year ago: قصه دخی خانم رو باید نوشت.دخی خانم زن بسیار زیبایی بود.ریزنقش و حدود چهل یاچهل و پنج ساله.فکر کنم از … more →
die Iranerin wrote 2 years ago: به گزارش خبرگزاری “ددی پرس” در طی درگیری فیزیکی دیشب بین آقایان کسری مردانخان و پارسا مر … more →
die Iranerin wrote 2 years ago: مکان: دفتر جناب آقای مدیر کل اداره فلان و بهمان در تهران زمان: یکی از روزهای ماه مبارک رمضان و چند س … more →