امشب نمیدانم چرا اینقدر بی تاب نوشتنم نوشتن برای تو ساعت هاست که منتظرت هستم.. اما گویی تو در خواب شیرینی گرفتا… more →
گوسپندsarmonela wrote 4 months ago: امشب نمیدانم چرا اینقدر بی تاب نوشتنم نوشتن برای تو ساع … more →
sarmonela wrote 4 months ago: روز بعد از رفتن تو.. از اون روز تا حالا بارون که میباره ت … more →
sarmonela wrote 5 months ago: این دل، آنقدر گرفته است که اگر همه ی دنیا ورق شود و همه ی … more →
sarmonela wrote 5 months ago: دستام رو توی هم قلاب میکنم میذارم روی میز بالا و پایین م … more →
sarmonela wrote 5 months ago: برام میخونه.. + بااااا صدای بی صدا.. مث یه کوه بلند.. مث یه … more →
sarmonela wrote 5 months ago: گذشته، جلوی چشمام مانور میره چقدر دلم براش تنگ میشه! با … more →
sarmonela wrote 5 months ago: این عنوان یعنی چی؟ یعنی هر آنچه که مریم’ز دل، نوشت! ی … more →