بعد از كلي گشتن توي وسايلم، بالاخره يه سري عكس از دوره دبيرستان پيدا كردم كه مطمئنم براتون خيلي جالبه. عكسها رو دسته بندي كردم و به ترتيب از سال اول تا سال چهارم، تا جايي كه وقت بهم اجازه بده، براتون … more →
یاد بعضی نفرات...ميثم wrote 1 year ago: بعد از كلي گشتن توي وسايلم، بالاخره يه سري عكس از دوره دبيرستان پيدا كردم كه مطمئنم براتون خيلي جالب … more →
کوشش wrote 1 year ago: یه چند وقتیه که خاطرهها ته کشیده.شاید این عکسها یادتون بیاره. دوتا سوال! 1-دونفر سمت راست و چپ عکس پ … more →
پویا wrote 1 year ago: بابا چرا خبری نیست ؟ نکنه خاطره ها به همین زودی ته کشید ؟ حالا که اینطوره من شروع می کنم بلکه بیشتر … more →
پویا wrote 1 year ago: حالا که بحث های بالای 18 مطرحه یاد یک خاطره از آقا رفیعی در کاشان افتادم. حوصله مون حسابی سر رفته بو … more →
قطبي wrote 1 year ago: سال سوم راهنمايي بوديم و اردوي تشوبقي آخر سال بود. رفته بوديم توي يك اردوگاه دانش آموزي نزديكي شهر … more →
قطبي wrote 1 year ago: راننده مینیبوس ما آقای نجفی بود. راه رو گم کردیم و مجبور شدیم توی یک نمازخونه بین راهی اطراق کنیم … more →
موسوی راد wrote 1 year ago: شبي كه از قشم برگشتيم همه گرسنه بودند و دير وقت بود. جلوي يك رستوران وايساديم و معلما رفتن كه مذاكره … more →
موسوی راد wrote 1 year ago: 205- حاج آقا ذوالفنون اگه نهارمون رو نميخورديم دعوامون ميكرد. ميگفت اين غذاها بوي عشق ميده چون مامان … more →
محمدی wrote 1 year ago: یکی از اردوهای یک روزه تابستون بود که به دریاچه تار رفته بودیم. از معلمهایی که باهامون بودند آقای اس … more →
سپهر wrote 1 year ago: يادش به خير مسافرت همدان، بازى پرسپوليس با آليماى قزاقستان بود و ما با چه شور و شوقى داشتيم بازى رو … more →
پویا wrote 1 year ago: این طوری که حسین نوشته آقا رفیعی همیشه هم مانع تولید مثل مردم نبود ! یادمه که سال اول بودیم و رفته ب … more →
قطبي wrote 1 year ago: سالن غذا خوری توی بشاگرد از محل اسکان جدا بود و باید سه یا چهار دقیقهای رو پیاده میرفتی تا به اونج … more →
قطبي wrote 1 year ago: مسافرت درياچه تار بود كه آقاي خدابخش و حاج باقر هم با ما همسفر بودند. ماشاءالله آقاي خدابخش كوهنورد … more →
سینا wrote 1 year ago: سلام بوشهر سال سوم یکی از مسافرت های استثنایی بود و خیلی خوش گذشت. خیلی از بچه ها بودند (55 نفرِی می … more →
محمد حسین wrote 1 year ago: مسافرت جهادی عید بود که رفته بودیم جنوب. یادمه خیلی مسافرت باحالی هم بود.اونایی که یادشونه تایید کنن … more →
پویا wrote 1 year ago: ّیادم میاد که مسافرمشهد سال دوم رفته بودیم که پیمان کهربایی عزیز از حرم در نمی اومد اصلا! شب روز صبح … more →
محمد حسین wrote 1 year ago: مثل اینکه یواش یواش بابد وارد گود شد… با این قسمت یادتون هست حال کردم واسه همین از اینجا شروع … more →
سپهر wrote 1 year ago: Yadesh be kheir mosaferate Esfehan, kheily khosh gozasht, ye shab bacheha ke khab boodan, chand ta n … more →
قطبي wrote 1 year ago: مسافرت كاشان بوديم و صبح ميخواستيم چايي بخوريم. كتري داشتيم وآب رو گذاشتيم جوش بياد ولي براي دم كشي … more →