veruni wrote 1 year ago: فقط برای امروز نگران نیستم سراب نگرانی فرو می ریزد، وقتی نگاهم را از دوردست ها بر می گیرم و به اینجا … more →
veruni wrote 1 year ago: یه سوالی هست که چند وقته منو درگیر خودش کرده چرا ما بعضی وقتا بخودمون حق می دیم که از چراغ قرمز رد ب … more →
veruni wrote 1 year ago: بالاخره بعد از مدتهای مدیدی مشکل اینترنت ما هم رفع شد … more →
veruni wrote 1 year ago: اين هم يه عكس ديگه از همون محل،عكس از داخل آب گرفته شده و بجز برگها كه داخل آب شناورند باقي تصاوير ا … more →
veruni wrote 1 year ago: امروز دوباره فرصتي شد تا چند تا عكس آپلود كنم. مكان اين عكس جاده چالوس جايي كه به آبشار معروفه . بال … more →
veruni wrote 1 year ago: اين عكس رو بدون هيچ مطلبي ميگذارم … more →
veruni wrote 1 year ago: Being with you, Near, far, Starving or well-fed, Free, captive, Full of sorrow or joy, The essence o … more →
veruni wrote 1 year ago: در قرنهای دور در بستر نوازش یک ساحل غریب زیر حباب سبز صنوبرها همراه با ترنم خواب آور نسیم از بوسه ای … more →
veruni wrote 1 year ago: صدها درخت افتاد، تا اين برج پولاد، سربركشيد، اي داد ازين بيداد فرياد! ديگر، پرستو، گل، چمن، پروانه، … more →
veruni wrote 1 year ago: در آن ستاره كسيست كه نيمه شبها همراه قصههاي من است ستارههاي سرشك مرا، كه ميبيند به رمز و راز و … more →
veruni wrote 1 year ago: On a moonlit night, once again Through the alley, I wandered, without you. My body, an eye gazing in … more →
veruni wrote 1 year ago: من نميگويم درين عالم گرم پو، تابنده، هستي بخش چون خورشيد باش تا تواني، پاك، روشن، مثل باران، … more →