گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کرد… more →
انسان شناسي كاربرديمهرنوش محتشمي wrote 2 days ago: دستت را به من بده در انتهای شب تاریک کورسوی امید دلم را گرم می کند اگر تو باشی در انتهای کوچه تاریک … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 days ago: بعد از اين همه سال، چهرهي ويلان را از ياد نميبرم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـا … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: داشتم دستمال توالت برای سرویس بهداشتی خونه می ذاشتم که یه چیزی روی نایلون دستمال توجهم رو جلب کرد . … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: کارهای پایان نامه ام مثل پول نزولی روز به روز بیشتر میشه و پاشو سفت تر روی گلوم فشار می ده . این وسط … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: لازم نیست کارشناس فوتبال باشی یا هوادار تیم خاصی که متوجه بعضی کارها بشی و یا از بعضیهاشون برنجی . د … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: در حرف زدن آدمها اگر دقت کنیم متوجه تکه کلامها و اصطلاحاتی که در گفتارشان بکار می برند می شویم . تکر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 1 week ago: می شکنند و زیر آب می روند تک تک قایقها پارویی در کار نیست راکد مانده همه آبها … قایق بعدی مال … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: دو دتا دختر بچه با روپوشهای صورتی که سر کوچه منتظر سرویس بودن تا ببردشون مدرسه یک گربه بیچاره رو که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: دوشنبه که می شود تازه یادم می افتد که جهان سختگیر را سهل گرفته ام و بیخیال دغدغه هایش ، سرخوشانه گشت … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: پیش دوستانم بود و حرف از سرطان شد و هزینه های سرسام آورش . مستاجر یکی از اقوامم دختر بچه سرطانی داشت … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: یه وقتا آدم اینقدرخودشو فراموش می کنه که اشتباهی فکر می کنه برای اینکه اتفاقی تو زندگیش بیافته ، با … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 weeks ago: دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ اند دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ اند دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند بر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 weeks ago: می گویند : ” سرطان به غیر از درد ،هزینه هم دارد” قبول دارم . ولی فکر می کنم گاهی وقتها … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 weeks ago: تکه های خودم را سر هم می چسبانم اما خودم نمیشوم زشت تر از قبل و بی تعادل تر و هر لحظه در حال فرو ریخ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: خیلی از ما درگیر تعهداتی هستیم که در زندگی بوسیله قوانین و مقررات به ما تحمیل شده است و گاهی با لبخن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 6 months ago: دیگه راه بازگشتی نداری چون وقتی رفتی، دیگه رفتی آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای . هی بری و هی پ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 7 months ago: می روم و عاشقانه هایش را می خوانم… و خدا را شکر می کنم که در این دنیای پر از خشونت و تلخی ، هن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 9 months ago: انسانها دو دسته نیاز دارند : نیازهای اولیه یعنی خوراک ؛ پوشاک و مسکن و نیازهای ثانویه که شامل نیاز ب … more →
مهرنوش محتشمي wrote 10 months ago: اینجوری نباش چه جوری ؟ توی عکسها همیشه یه طوری به دوربین نگاه می کنی که انگار قرار است برای یادگاری … more →