الیوم شانزدهم شهریور سنه هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی مصادف با پنج رمضان المبارک سنه هزار و چهارصد و بیست و نه دو ساعت از ظهر رفته، پی بند میلاد طفلی مونث در بیت میرزای علی آقای فراهانی (کثره الل… more →
هیچchavoshist wrote 2 weeks ago: کلاهمونو اگه باد نبرده که برده … یا که خوره دلامونو نخورده که خورده … یا اگه غم که خند … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 1 month ago: پیاده تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم … more →
chavoshist wrote 1 month ago: You’re tearing me apart Crushing me inside You used to lift me up Now you get me down If I Was … more →
مرجان wrote 2 months ago: هیچیت به آدم نمی مونه!! مردم شامپاین هدیه می گیرن، تو ایستک انار؟! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: - : چیزی برای پیست کردن نیست! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: انگار تو دماغم یکی داره پیاز پوست میکنه! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 3 months ago: امروز صبح که از خواب پا شدم، رفتم جلوی آینه و به صورت خودم نگریستم. از دیروز تا امروز یک سال بزرگتر … more →
chavoshist wrote 3 months ago: آخرین ساعات سال.. . آخرین شب زمستان . ساعت چهار و بیست و نه است و صدای آواز کلاغ می آید … … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 4 months ago: کمتر مریض میشوم. حتا کمتر سرما میخورم. دفترچهی پزشکیام را که نگاه کنی شاید سالی یک ورقاش هم پر … more →
مرجان wrote 5 months ago: آدمی که برای رفتن سر جلسه کنکور محتاج پاک کن خواهرزاده ش باشه، می خوام هزار سال کنکور نده! پاشو بر … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 5 months ago: از وقتی یادم میآید از برنامههای غذایی روزانهی روحم یکی همیشه این بود: «۵ دقیقه و ۸ ثانیه تفکر راج … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 6 months ago: اگر جوری که هیچی، اگه ناجوری یا خودت رو عوض کن یا دنیا رو تغییر بده. … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 6 months ago: خُب پسرم! دیشب رو دودره کردی نیامدی خانه به کنار، ما این آئین مهر را عملی کردیم، تو چه؟ کردی؟ به همر … more →
ابراهیم حیدری wrote 10 months ago: الیوم شانزدهم شهریور سنه هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی مصادف با پنج رمضان المبارک سنه هزار و چها … more →
ابراهیم حیدری wrote 10 months ago: يادمه وقتي بچه بودم يه کتاب از همينگوي خوندم . قهرمان داستان مردي بود که بارها و بارها با زني که دوس … more →
ابراهیم حیدری wrote 10 months ago: . طوفان - عکس: ابراهیم حیدری نیستش نمی دونم کجاست چه می کنه ولی می دونم که ندارمش نمی دونم کی رفت؟ چ … more →
ابراهیم حیدری wrote 1 year ago: من هر وقت یکی چشم بدراند یا صداش بالا برود، دماغم تیر میکشد و معلوم میشود. حال که به میانسالی رسید … more →
ابراهیم حیدری wrote 1 year ago: . من می خوام برگردم به کودکی ام… ارسال به: :: :: :: :: :: :: :: :: :: :: :: … more →
ابراهیم حیدری wrote 1 year ago: . دلم تنگ است دلم مي سوزد از باغي که مي سوزد، نه بيداري، نه ديداري، نه دستي بر سر ياري. مرا آشفته … more →