الیوم شانزدهم شهریور سنه هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی مصادف با پنج رمضان المبارک سنه هزار و چهارصد و بیست و نه دو ساعت از ظهر رفته، پی بند میلاد طفلی مونث در بیت میرزای علی آقای فراهانی (کثره الل… more →
هیچPortable Soul wrote 4 days ago: توی این مملکت دیگه «درد بی درمون» داشتن، همرنگ جماعت بودنه. «درد بی دردی» داشتنه که ننگه و انگ. این … more →
Portable Soul wrote 1 week ago: خوشبختی یعنی استشمام اون عطری که از زیر یقه ی لباست میاد … more →
Portable Soul wrote 4 weeks ago: دختر چادری ای که موبایل صورتیش رو می ذاره توی کیف پشمالوی سفید ِطرح هاپوش و اطفار ازش می باره حالمو … more →
chavoshist wrote 1 month ago: چشمها، چشمها… منبع پایان ناپذیر انرژی . . . . . … more →
Portable Soul wrote 1 month ago: گاهی میل شدیدی برای ساختن یه اکانت توئیتر دارم، حتی نصفه و نیمه هم اقدام کردم، اما تا تهش نرفتم. مون … more →
echoemo wrote 3 months ago: سه تا روزنامه هایی که چند دقیقه ی پیش از دکه ی سر میدان خرپدم را تا کردم و زدم زیر بغل و کنار سایه ی … more →
chavoshist wrote 5 months ago: کلاهمونو اگه باد نبرده که برده … یا که خوره دلامونو نخورده که خورده … یا اگه غم که خنده … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 5 months ago: پیاده تا نبودنت رفتم و تنهاتر شدم توی تئاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم … more →
chavoshist wrote 6 months ago: You’re tearing me apart Crushing me inside You used to lift me up Now you get me down If I Was … more →
مرجان wrote 7 months ago: هیچیت به آدم نمی مونه!! مردم شامپاین هدیه می گیرن، تو ایستک انار؟! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 7 months ago: - : چیزی برای پیست کردن نیست! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 8 months ago: انگار تو دماغم یکی داره پیاز پوست میکنه! … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 8 months ago: امروز صبح که از خواب پا شدم، رفتم جلوی آینه و به صورت خودم نگریستم. از دیروز تا امروز یک سال بزرگتر … more →
chavoshist wrote 8 months ago: آخرین ساعات سال.. . آخرین شب زمستان . ساعت چهار و بیست و نه است و صدای آواز کلاغ می آید … … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 8 months ago: کمتر مریض میشوم. حتا کمتر سرما میخورم. دفترچهی پزشکیام را که نگاه کنی شاید سالی یک ورقاش هم پر … more →
مرجان wrote 9 months ago: آدمی که برای رفتن سر جلسه کنکور محتاج پاک کن خواهرزاده ش باشه، می خوام هزار سال کنکور نده! پاشو برو … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 10 months ago: از وقتی یادم میآید از برنامههای غذایی روزانهی روحم یکی همیشه این بود: «۵ دقیقه و ۸ ثانیه تفکر راج … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 11 months ago: اگر جوری که هیچی، اگه ناجوری یا خودت رو عوض کن یا دنیا رو تغییر بده. … more →
راوی دختردايی گمشده wrote 11 months ago: خُب پسرم! دیشب رو دودره کردی نیامدی خانه به کنار، ما این آئین مهر را عملی کردیم، تو چه؟ کردی؟ به همر … more →