ساعت نزدیک شش بعد از ظهر بود و وقت آمدنش. التهابی شیرین سراسر وجودم رو فرا گرفته بود. معمولن سر ساعت شش به خانه می آمد. شوهرم را می گویم. و وقتی می آمد، وقتی نگاهم به نگاهش گره می خورد. هر چه غم و خست… more →
تمدنfurogh2007 wrote 1 year ago: ساعت نزدیک شش بعد از ظهر بود و وقت آمدنش. التهابی شیرین سراسر وجودم رو فرا گرفته بود. معمولن سر ساعت … more →