یادته همکلاسی؟! …روزای مدرسه …چقدر کتک خوردیم از دست معلما …چقدر ترکه خوردیم از آقای ناظم …چقدر چاپ و عکس آدامس بردیم مدرسه و معامله کردیم!…چقدر خوب بود که زنگای تفریح عی… بیشتر →
روزنوشته های امیر اعتماددودینگهاوس wrote 5 months ago: راهنمایی که بودم، یک ناظم چاق و بددهن داشتیم، که این روزها لاغر شده، و البته دبیرستان که بودم، فهمید … more →
زیتون wrote 8 months ago: 1- همسایه ی روبه رویی به سی با گفته: خوشا به سعادتون, هر چقدر هم زود برای نماز صبح بیدار می شم باز م … more →
خودم wrote 1 year ago: وقتی 7 سالم شد فهمیدم که در شمار کودکان خوشبخت کرهی زمین هستم، چون امکانش را داشتم که مدرسه بروم. ب … more →
امیر اعتماد wrote 1 year ago: یادته همکلاسی؟! …روزای مدرسه …چقدر کتک خوردیم از دست معلما …چقدر ترکه خوردیم از آق … more →