“میگفت چيزي نشده و اصرار هم ميكرد و خب، من چارهاي نداشتم جز اينكه قبول كنم همين حرفش را كه ميگفت سرش شلوغ بوده توي اين يكي، دو روزه و شايد هم راست ميگفت:«شرايط رو خود آدم به وجود ميآره … more →
چهار ستاره مانده به صبحmadadkar wrote 9 months ago: منم مُهر و مومشدگی! میدانی خیاط! اینکه درد هم دارد فقط به خاطر پای آن زنِ دیگری است که افتاده م … more →
محمد wrote 1 year ago: جلوي خونه ما يک محوطه باز خاکي وجود داره که سالهاست به خاطر اينکه قراره ادامه اتوبان همت ازش بگذره … more →
madadkar wrote 1 year ago: “میگفت چيزي نشده و اصرار هم ميكرد و خب، من چارهاي نداشتم جز اينكه قبول كنم همين حرفش را ك … more →