سینه ستبر کردم، - خوب ؟ سخنی نو گفتم، - از این اراجیفاتت ؟ باب دندونش شدم، - دیگه چی ؟ پاپی جونش شدم، محتاج و مدیونش شدم. - بسه دیگه، گل بیگیر اون گاله را. اما چه میشود کرد که دل زن مانند ماهی لیز و … بیشتر →
رضا.ب نوشت 8 months ago: سینه ستبر کردم، - خوب ؟ سخنی نو گفتم، - از این اراجیفاتت ؟ باب دندونش شدم، - دیگه چی ؟ پاپی جونش شد … بیشتر →
برچسبها: داستان, عشق, عشق یکسویه, عشق سوخته, شعر-داستان, دوست, دشمن, عاشق, روانی
این برچسب را با خوراک دنبال کنید