این پست با احترام تمام تقدیم میشه به دکتر مجیدی عزیز پدر خوانده گرامی خوب من بهشون قول دادم که این فیلم رو قبل ایشون ببینم و رفتم و دیدم فقط همین از دیروز که این پ… more →
دلتنگی های یک غریبهmehrnooshv wrote 14 hours ago: آقای ولی زاده، دوست بابا بود، مشهدی، مذهبی و خادم حرم امام رضا. تا سن سیزده چهارده سالگی به عنوان … more →
mehrnooshv wrote 3 days ago: اول از همه بگم، ما تو خانواده مون اعدامی نداشتیم، جز یک فامیل دور. آدم نزدیک نه. شهید هم نداشتیم. ح … more →
mehrnooshv wrote 6 days ago: دیشب فیلم سه زن منیژه حکمت رو می دیدیم. قصه یک زنه که احتمالا یک پست خیلی مهم توی میراث فرهنگی دار … more →
bamdadi wrote 6 days ago: توی دستهایم گرفتمش. نرم بود. بوی دوردستها را میداد. بوی شنهای دریا را میداد. به صورتم چسباندمش. … more →
mehrnooshv wrote 1 week ago: آقاجان ما یکماه پیش یک پیراهن خریده بودیم بسی جذاب و به قاعده برای این عروسیها که دعوتیم. قدش بلند … more →
mehrnooshv wrote 2 weeks ago: از بین این همه ویدئو که میشه این روزها دید و مقاله های تحلیلی و احساسی که میشه خوند من فقط ابراهیم ن … more →
Ãmir wrote 3 weeks ago: روزهای پیروزی بعد از انتخابات اصولاً وقت خوبیه که یک وبلاگ شدیداً فرهنگی هنری مثل توهم! از جو موجود … more →
mehrnooshv wrote 1 month ago: میشه من همین جا بخوابم؟ روی همین کاناپه خودم؟ یا روی کاناپه تو؟ تو هی راه بری و جنسهای ریخته شده ا … more →
mehrnooshv wrote 1 month ago: نمی دونم چرا این حرفو زدی. نمی دونم خواستی منو بترسونی؟ یعنی یکجور باج خواهی بود؟ خواستی عصبانیم ک … more →
mehrnooshv wrote 1 month ago: بابام بعد از 15 سال، سر قضیه فوت مادربزرگم با عموم آشتی کرده. حالا کاری نداریم که هنوز میل و رغبتی … more →
murraymoretti wrote 1 month ago: 1- گاهی شنیدن آهنگی قدیمی، از خوانندهای که زمانی احمقانه دلبستهاش بودی، نوستالژی لذتبخشی دارد، و غ … more →
mehrnooshv wrote 1 month ago: دخترک، من دلم برات خیلی تنگ خواهد شد. همه اون کارهایی که کردیم، همه اون اتفاقاتی که افتاد، همه اون … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: ایستاده ام در بینهایت شب با بی نهایت غم کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد و من بن بست اندوه را … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: دیگه راه بازگشتی نداری چون وقتی رفتی، دیگه رفتی آدمها یویو نیستن که هی بری و هی بیای . هی بری و هی پ … more →
mehrnooshv wrote 2 months ago: مدتهای طولانی بود، انگار چند سال … که این احساس به من دست نداده بود. توی این فکرها نبودم … more →
mehrnooshv wrote 2 months ago: دقیقا نمی دونم چیه، شانس؟ امتحان و محک؟ فرصت برای خود نشون دادن؟ خب این قسمتش دقیقا شانس، ی … more →
mehrnooshv wrote 2 months ago: چند روزیه که من دارم خیلی خیلی کار می کنم. از صبح کله سحر تا بوق سگ. با تمرکز بشدت بالا. یکهو بعد … more →
mehrnooshv wrote 2 months ago: به یک نفر آدم غریبه، با توانایی کامل برای عدم قضاوت – شامل امر به معروف و نهی از منکر، دلس … more →
mehrnooshv wrote 3 months ago: توی عمرم تا قبل از اومدن به آمریکا با مفاهیمی مثل استرس، غصه، استیصال، ترس، انگزایتی، کرختی، ف … more →