مهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: گاهي وقتا زندگي خيلي ساده س و گاهي خيلي پيچيده …اونقدر که نمي فهممش آدمای اطرافم گاهي اينقدر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: سرم به کار خودم بود تند و مرتب کار می کردم و فقط اندکی لای پنجره را باز کردم نمی دانم شاید باز هوا ب … more →
مهرنوش محتشمي wrote 2 months ago: این کار را کرده بودم . رویاهایم را نوشته و دسته بندی کرده و در گنجه گذاشته بودم وبه آن دست نمی زدم . … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پ … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: هر جا که پا می گذاری پر شده از ناامیدی و سیاهی و نفرت و انتظاری پوچ و بی حاصل برای اتفاقی که شاید از … more →
مهرنوش محتشمي wrote 4 months ago: خیلی از ما درگیر تعهداتی هستیم که در زندگی بوسیله قوانین و مقررات به ما تحمیل شده است و گاهی با لبخن … more →
مهرنوش محتشمي wrote 5 months ago: تازگی ها هر وقت چیز آزار دهنده ای برام پیش میاد ، با خودم فکر می کنم که مگه ما چقدر عمر می کنیم که … more →
مهرنوش محتشمي wrote 8 months ago: … more →