یک روز دیگر – یک صبح دیگر- یک تخت بهم ریخته – چشم های ملتمس خواب – منی نیما نام گنگ و خسته به دنبال لباسها از این سو به انسوی اتاق میدود – یک روز دیگر در انتظار آغاز شدن … بیشتر →
نیمه شب نوشت های یک دیوانه!perullz wrote 2 months ago: یک روز دیگر – یک صبح دیگر- یک تخت بهم ریخته – چشم های ملتمس خواب – منی نیما نام گن … more →
perullz wrote 2 months ago: پاشو دیگه ..اَه -چته؟ بهت میگم پاشو…دِ پاشو دیگه جا میمونیم ها -ما که از همه چی جا موندیم اینم … more →
perullz wrote 2 months ago: چند هفته ای میشه برنامه ی زندگیم اساسی تغییر کرده منی که ساعت 5 صبح میخوابیدم باید 5 صبح بیدار شم :/ … more →
perullz wrote 3 months ago: تمامی آنچه از آدمی باقی میماند گوگردی است که جعبه کبریتی را کفایت کند … و آهنی که بتوان از آن … more →
perullz wrote 3 months ago: من هنوز تو شوکم تو شوک اتفاقی که دیشب ساعت 5 صبح افتاد چطور ممکنه یه ماشین با سرعت 180 km/h تصادف کن … more →
perullz wrote 3 months ago: وقتی یه غریبه از راه میرسه ، زل میزنه تو چشات و میگه دوست دارم چیکار باید بکنی؟ بگی منم همینطور؟ نه … more →
perullz wrote 5 months ago: باورتون میشه یک سال گذشت؟ یک سال پیش همین موقع ها یکی از هنرمندای با ارزش کشورمون رو از دست دادیم.. … more →
perullz wrote 1 year ago: هر چیزی یه دوره ای داره…. سعی کن نهایت استفاده رو از اون دوره بکنی چون مطمئننا دیگه هیچوقت بر … more →
perullz wrote 2 years ago: کلاه محافظمو از سرم بر میدارم و زل میزنم به خورشید….. میخوام ببینم واقعا همینقدر که میگن خطرنا … more →
perullz wrote 2 years ago: امروز یک حس جدید رو تجربه کردم….. عجیب و جالب……. مسیر همون مسیر همیشگی بود و همه چ … more →
perullz wrote 2 years ago: Memories, sharp as daggers Pierce into the flesh of today Suicide of love took away all that matters … more →
perullz wrote 2 years ago: به اینجور تست ها اعتقاد دارین؟! منظورم تست های روان شناسیه….همین هایی که امروز به کمک طالع بین … more →