گفتگوی من و نینی گلابی: (البته حدود یه ماه ازش میگذره) – خاله جان غذات رو بخور، بزرگ بیشی، چاق بیشیی، چلّه بیشی… : خاله! چلّه شدی!؟ . . آخه من چی بگم؟!! … more →
شاید بعضی وقتهاshooli wrote 5 months ago: خرگوش من چه نازه خرگوش من چه نازه گوشاش چقد درازه موی تنش چه نرمه مثل بخاری گرمه دستاشو پیش میاره رو … more →
shooli wrote 5 months ago: روم رو برگردوندم و دیدم ملیکا داره کوکوی پنیر و سیبزمینی رو از یه کاسه میریزه تو یه بشقاب و بالعکس … more →
shooli wrote 6 months ago: از این به بعد میخوام گاهی یه بار شعرهایی رو که سیده ملیکا تو مهد یاد میگیره بزارم. شاید به درد کسی ب … more →
shooli wrote 7 months ago: : مامان بوگو «کاظم» - کاظم! : بلند بوگو - کاظم! : بلندتر - کاظم! : حالا ساکت!!! … more →
فرشته wrote 7 months ago: گفتگوی من و نینی گلابی: (البته حدود یه ماه ازش میگذره) – خاله جان غذات رو بخور، بزرگ بیشی، … more →
shooli wrote 8 months ago: زیییییینگ من: حاجی مجید آقا هستن؟ حاجی: آقا علیرضا هستند. نینی گلابی: عمو هه!؟ آقا صدرا هه!! : … more →
shooli wrote 8 months ago: کوثر خدایا ممنونم. چه زود هدیه تولدم را برایم فرستادی. بهترین هدیه، زودتر از همه. ممنون آقای بِزچی ک … more →
shooli wrote 8 months ago: میتونین ادامه مطلب رو ببینین؟ اتاق تلوزیون (هال) آشپزخانه (سمت چپ کیف قورباغهای سبز چپه شد … more →
shooli wrote 9 months ago: 20 روزیه که نینیگلابی من (سیده ملیکا جون) میره مهد ثمین؛ قبل از اون یه هفتهای جای دیگه گذاشته بود … more →
shooli wrote 1 year ago: - اکو چیز مهمی نشون نمیده. ماهیچه های قلب سالم و قوی هستند. فقط یه رگ قلب گرفته اما خطر جدی نیست. فع … more →
shooli wrote 1 year ago: اینم یه سری دیگه از عکسهای نینی گلابی: ادامه دارد . . . … more →
shooli wrote 1 year ago: دیشب خونه مامانی و آقاجان بودیم دایی صادق به مامانشی گفت میاین بریم پاتوق؟ مامانشی هم بدش نمیودم ولی … more →
shooli wrote 1 year ago: میگن: «نیاز مادر اختراع است.» اینم نمونش، غذای ابداعی خودم (البته ممکنه چیزی مشابه اون وجود داشته با … more →