رمزتان را گم کرده‌اید؟

Blogs about: همینطوری

وبلاگ‌های ویژه

داستان ما با آب و هوا همچنان ادامه داره2 comments

glutz wrote 2 days ago: دیشب هوا منفی 10 بود. زنگ زدم به دوستم، بهش گفتم بیا بریم دوچرخه سواری. گفت هوا سرده. گفتم کجا سرده؟ … more →

نوبتی

adomide wrote 4 days ago: خدایا دیگه اگه نوبتی هم باشه، نوبت توست که یه کاری بکنی، الان دیگه وقتش بیدار بشی این ساعتت خیلی وقت … more →

از اینور و اونور1 comment

glutz wrote 5 days ago: یه مدت خیلی طولانی نبودم. اصلا حوصله نوشتن نداشتم. راستش الان هم ندارم. اما خوب:   1. پاییز شد. … more →

اتفاق2 comments

adomide wrote 1 week ago: اتفاق بد،اتفاق بد است، ولی هر چقدر بتوانیم اثر مثبت پیدا کنیم درجه اون اتفاق بد پایین می آید. … more →

مگر معجزه ی رخ دهد4 comments

adomide wrote 2 weeks ago: وقتی قرار است چیزی درست نشود، نمی شود، وقتی قرار است کسی نخواهد، نمی خواهد، وقتی قرار است چیزی عوض ن … more →

رفتار.3 comments

adomide wrote 3 weeks ago: این حق رو میدم به همه آدمهای که با من یه مدلی در تماس هستند که گاهی اوقات بی منطق و بی خودی بشوند تو … more →

جهنم و بهشت2 comments

adomide wrote 3 weeks ago: جهنم و بهشت من تویی… بهشت برای من روزهای ست که تو هستی ، صدایت، گرمای نفس هایت، حضورت، به تمام … more →

استعدادی که هرز میرود!5 comments

glutz wrote 1 month ago: سال پیش قبل از اینکه بیام اینجا میرفتم یه جایی و درس میدادم. بچه ها رو خیلی اذیت کردم. البته اذیت که … more →

بوسیدن3 comments

adomide wrote 1 month ago: خدایا بوسیدن توی مترو، بی آرتی، وسط میدون آزادی، ولی عصر، ونک، انقلاب نصیب ما کن. … more →

صبوری4 comments

adomide wrote 1 month ago: راهی می شوم و قدمهایم را طوری بر میدارم که گویا خدا صدایش را می شنود، خدا صدای همه چیز را می شنود، ف … more →

وخدای که در این نزدیکی.2 comments

adomide wrote 1 month ago: بله خواستم بگم من این مدل آدمی هستم که با داشتن کلی بهانه برای دپرس بودن و غمناک بودن، برای خودم می … more →

زندگی؟3 comments

glutz wrote 2 months ago: وقتی که دلتنگ میشم، دیگه واسم مهم نیست … 1. که همسایه پایینی منو واسه تولدش دعوت کرده. 2. که د … more →

یک سال1 comment

glutz wrote 3 months ago: حاضرم 10 سال از عمرمو بدم، ولی به یکسال پیش برگردم. اگر میشد، میدونستم باید چیکار کنم. خدایا چرا بعض … more →

عذاب وجدان

glutz wrote 3 months ago: امروز رفتم بانک کردیت کارتم رو بگیرم. وقتی بهم زنگ زدن گفتن بیا بگیرش، بهم گفتن 2 تا کارت شناسایی هم … more →

دریاچه1 comment

glutz wrote 3 months ago: شنبه رفتم یه دریاچه که همین نزدیکی هاست. یه عکس گرفتم از همون اطراف که هرچی نگاهش میکنم سیر نمیشم. و … more →

ظهور

glutz wrote 3 months ago: میدونی چرا جمعه عصرها دلت میگیره؟ چون امام زمان اون جمعه ظهور نکرده. حالا اگر به جای جمعه، شنبه و یک … more →

گمشده ام....2 comments

adomide wrote 3 months ago: یه وقتایی، یه جایی به این نتیجه می رسی که الان انرژی لازم رو نداری برای تمام کردن یا حتی شروع کردن ی … more →

دوچرخه3 comments

glutz wrote 3 months ago: همه چیز از سه ماه پیش شروع شد. به سرم زد که برم یکمی خرت و پرت بخرم. هنوز هوا حسابی سرد بود اما جان … more →

به خود آمدیم1 comment

glutz wrote 4 months ago: امروز این پسره که تو پست قبلی در موردش نوشتم اومده بود اتاق من. یک ساعتی حرف زد. میگفت مامانش نگرانش … more →


Have your say. Start a blog.

See our free features →

دسته بندی‌های وابسته
All →

این برچسب را با RSS دنبال کنید