عمويم يك شركت ساختماني داشت ،باخصوصيات پدرسالاري ، بااخلاقي خان زاده . قطعه زميني در گورستان گرفته بود تا آرامگاه خانوادگي شود. كارگران مشغول حصاركشي دورآن بودند. تابستان بود ومثل اكثر تابستانها … more →
ذهن خاكستريمهرنوش محتشمي wrote 1 month ago: عمويم يك شركت ساختماني داشت ،باخصوصيات پدرسالاري ، بااخلاقي خان زاده . قطعه زميني در گورستان گر … more →
مهرنوش محتشمي wrote 3 months ago: … more →
bamdadi wrote 3 months ago: - موقع رفتن بود. آمده بودند دم در. ماشین روشن بود و ساکها ردیف توی صندوق عقب چیده شده بودند. کاری ج … more →
ouldouz wrote 5 months ago: «گابریل گارسیا مارکز» نویسندهی معاصر، که با رمان اعجابانگیزش بهنام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آ … more →
مستانه wrote 1 year ago: وداع می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانۀ خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانۀ خ … more →
صمد بابایی روشندل wrote 1 year ago: این عکس ها مربوط به روز های آخر حضور من در دانشگاه زنجان هست. عکس «طلوع» مربوط به بیرون شهر و «وداع» … more →
aaryoo wrote 1 year ago: بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ….. كز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران هر كو شراب فرقت ، … more →