سيزدهبهدر خوش گذشت؟ رفتين در دامان و طبيعت و اينا؟ هوا كه عالي بود و بارون هم نزد توي حالتون و زمين هم كه پر بود از گلهاي كوچولو كوچولوي رنگارنگ… امسال واقعاًهوا فوقالعاده بود، ما يه جمع تق… more →
My Light Nightsآريانا wrote 3 months ago: سيزدهبهدر خوش گذشت؟ رفتين در دامان و طبيعت و اينا؟ هوا كه عالي بود و بارون هم نزد توي حالتون و زمي … more →
آريانا wrote 10 months ago: باز افتادم رو دور ننوشتن(درحقيقت نميتونم بنويسم)، اديتورمو هرروز باز ميكنم و بينتيجه باز ميبندمش … more →
آريانا wrote 11 months ago: جداً اين همه كشور كوچول موچول تو دنيا داريم؟!!!! من اسمشونم نشنيده بودم تاحالا! خدا پدر يونانيا رو ب … more →
آريانا wrote 1 year ago: شيرجه زدم توي آب بينهايت سرد استخر… آروم آروم اجازه دادم بيام روي آب، تو همهمه و صداي اون همه … more →
آريانا wrote 1 year ago: ديروز براي هيچكسي بهاندازه افشين قطبي خوشحال نشدم، بردن جام حقش بود، حتي اگه خيليها خوششون نياد ا … more →
آريانا wrote 1 year ago: «روزانه» نوشتنو دوست ندارم، از لحن خودم خوشم نمياد انگار همش دارم غرميزنم(دارم مي زنم ديگه!) ولي هي … more →
آريانا wrote 1 year ago: يه كلمه جديد (درحد خدا) ياد گرفتم كه كلي باهاش خنديدم! از وبلاگ فالشيست (كه چون با قيلتر شكن و با هز … more →
آريانا wrote 1 year ago: يادمه اون وقتا (حدود 10 سال پيش) يه روز تو مجله داشتيم نهار مي خورديم(اين نهار خوردنم واسه خودش اونج … more →
آريانا wrote 1 year ago: خب، تموم شد بالاخره… دوست ندارم خيلي درباره اش حرف بزنم،چون اصلاًخوب نبود،خيلي سخت و غيراست … more →
آريانا wrote 1 year ago: چهارم شديم… يعني هيچي… اين سرما خوردگيه آخرش كار داد دستم، تمام مدت مسابقاتم تب داشتم و … more →
آريانا wrote 1 year ago: جمعه صبح زود عازميم براي مسابقات،نمي دونم اميدوار باشم يا نه! خيلي براش زحمت كشيدم،بيش از يك ساله، … more →
آريانا wrote 1 year ago: صبح كه بيدار شدم طرف چپ گلوم و گوشم درد مي كرد… اصلاًفكرشم نكنين كه مي رم به مربي محترم ميگم … more →
آريانا wrote 1 year ago: چه بيتابانه مي خواهمت، اي دوريت آزمون تلخ زنده به گوري… — پ ن: تاحالا دقت كردين چقدر اي … more →
آريانا wrote 1 year ago: واقعاً راسته ميگن آدم اگه زحمت بكشه نتيجه زحمتشو ميبينه؟ پس چرا من ديروز نديدم؟ چرا همشو خراب كردم؟ … more →
آريانا wrote 1 year ago: تقريباً اول شدم! حالا بايد صبر كنم ببينم انتخاب مي شم واسه سري بعد مسابقات يا نه. — خواهر جان … more →
آريانا wrote 1 year ago: مريم منو به يه بازي جديد دعوتيده كرده! نمرديم يكي مارو دعوت كرد! قضيه كتابهايي است كه رهايشان كرده … more →
آريانا wrote 1 year ago: سوين باره كه اديتورمو بدون نوشتن مي بندم… حرف دارم ولي نمي تونم بيارمشون روي كاغذ…انگار … more →
آريانا wrote 1 year ago: هفته پيش تو باشگاه زدم يكي از دنده هاي آخرمو داغون كردم،ديروزم به خيال اينكه يه گرفتگي ساده عضلانيه … more →