چمدانم را باز میکنم و تک تک لباس ها را همانطور اتو کشیده میگذارم سر جای قبلیشان…انگار نه انگار که چقدر امید و آرزو قاطی شان توی چمدان بزرگ مشکی گذاشته بودم…اتاق میشود مثل روز اولش و من سعی… more →
بازتاب نفس صبحدمانمریم wrote 6 hours ago: پارسال تو ساختمون وزارت کشور و امسال زیر خروارها خاک. خدا عاقبت همه ی ما رو به خیر کنه. فوت کردان بی … more →
vivavida wrote 2 weeks ago: امروز و امروز های دیگر … این تویی که از ما می ترسی .. از تک تک ما … با ترس به خواب می رو … more →
soorena wrote 2 weeks ago: چمدانم را باز میکنم و تک تک لباس ها را همانطور اتو کشیده میگذارم سر جای قبلیشان…انگار نه انگار … more →
soorena wrote 1 month ago: دل آدمها پی 15 سالگیشان میرود…15 سالگی یا هر عدد و رقمی که با آن رویاهایشان را ساخته اند ; غم … more →
soorena wrote 1 month ago: هنوز توی صندلی اتوبوس جاگیر نشده ام که دخترکی بیست و چند ساله مینشیند کنار دستم. پشتش به پشتی صندلی … more →
vivavida wrote 1 month ago: سیاستی که فوتبالی بشه فوتبالشم سیاسی می شه … سالیان دراز از دیدن مسابقات فوتبال لذت می بردیم … more →
سایهبان wrote 1 month ago: «صفر» را برای این گذاشتهاند که خیال کنیم میشود شروع کرد. هر وقت که بخواهیم. تا چند میشماریم و بعد … more →
behrad wrote 1 month ago: پرده ی نخست دانشکده …، دانشگاه …، ساعت 9:25 صبح، آسانسور شرقی: من : ملبس به یک شلوار جین رنگ و رو رف … more →
soorena wrote 2 months ago: امشب یک ساعت مفت و مجانی به ساعت های زندگیم اضافه میشود… … more →
behrad wrote 2 months ago: نخست: آهای پسر خوشگله که اون شب توی میدون صنعت تی شرت مشکی چسبون و شلوار زرد بگی پوشیده بودی و موهای … more →
hamlet wrote 2 months ago: یک جمع حدودا سی نفره بود… هیچکس رو هم نمیشناختم. بنا به دلایلی اونجا بودم… میخواستم یه چ … more →
behrad wrote 2 months ago: قبل از هر چیز لازم است از هاملت عزیز که من رو به این بازی دعوت کرد و همچنین از حامدجان که مبتکر و پا … more →
vivavida wrote 2 months ago: واقعا کی همه می خوان اینو بفهمن که الان 30 سال پیش نیست ؟ آدماش هم آدمای 30 سال پیش نیستن … من … more →
behrad wrote 2 months ago: حسب حال این روز ها برای من روزهای وحشتناک شلوغی است. از دو هفته ی پیش که شروع به نوشتن یک مطلب جدید … more →
vivavida wrote 2 months ago: جناب آقای متهم ، قبل اینکه اعدامت کنیم حرف آخری داری بزنی ؟ بله ، لطفا بذارید ایمیلامو چک کنم !!! … more →
vivavida wrote 2 months ago: شنیدم دانشگاه قبول شدی … کجا ایشالله ؟ تهران – اوین … … more →
albaghi wrote 2 months ago: خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هر چه بودش الا هوس قمار دیگر … more →
soorena wrote 2 months ago: گفت آن يار کزو گشت سردار بلند جرمش اين بود که اسرار هويدا مي کرد … more →
hamlet wrote 2 months ago: دو هفته از آشنایمون گذشته بود ولی من هنوز نمیدونستم پسر نیست! یه ترنس ژاپنی….البته یکم برام عج … more →