پرهام wrote 1 year ago: این اثر مشترک من و آزی … که اون از لای نقطه ها کشفشون کرد و این شد. … more →
پرهام wrote 1 year ago: دوستان تنها برای روزهای خوب و خوشی ها در کنارمان هستند .. روزهایی که به بودنمان نیاز دارند هستیم .. … more →
پرهام wrote 1 year ago: دلم یک حضور متفاوت میخواهد .. نگاهی متفاوت .. صدایی متفاوت و شاید چشمانی که تکانم دهند .. دلم مثل سگ … more →
پرهام wrote 1 year ago: مدت زیادی بود بین آدمها راه نرفته بودم چقدر غریبه بودم با آنها ساعتها توی خیابان ها راه رفتم گوشهایم … more →
پرهام wrote 1 year ago: امشب خیلی دوست دارم که بنویسم .. احساس میکنم که تنها اینجا نوشتن است که ممکن است آرامم کند .. همچون … more →
پرهام wrote 1 year ago: و باز هم پرهام نقاش میشود. سیاه و سفید. … more →
پرهام wrote 1 year ago: دلم خیلی چیزها میخواهد .. و بعضی چیزها هم نه .. دیگر مثل گذشته صبور نیستم .. مثلا دیگر مثل گذشته دل … more →
پرهام wrote 1 year ago: اینو تو Doodle یاهو مسنجر کشیدم و کمی توی فتوشاپ انگولکش کردم. اینم یه یادگاری واسه زمان پیری … more →
پرهام wrote 1 year ago: امشب وقتی صدای عرعر الله اکبر ملت را که در کوچه و خیابان شنیدم خنده ام گرفت. … more →
پرهام wrote 1 year ago: معده ام اندکی، مختصری درد میکند و میسوزد .. قلب قوزمیتم هم گهگداری درون سینه جفتک می اندازد وبه در و … more →
پرهام wrote 1 year ago: زندگی یک حریف عظیم الجثه بی رحم است ..که زورتان به او نمیرسد ..و چپ و راست به ناروا بر صورتتان سیلی … more →
پرهام wrote 1 year ago: وقتی به مرگ فکر میکنم .. با خود میگویم .. تنها ای کاش کارهایم نا تمام نمانند.. … more →
پرهام wrote 1 year ago: امشب هم کمی از دارایی هایم را تقسیم میکنم بینتان .. هر چه سفیدیست بر دارید .. سیاهی هایش مال خودم .. … more →
پرهام wrote 1 year ago: کی میخواهید همه چیز را یاد بگیرید .. تا کی باید اینجا همچون ل له دلسوز تر از مادر انرژی انگشتانم را … more →
پرهام wrote 1 year ago: برای خودم متاسفم .. کسی نیست بگوید .. متاسفی .. باش .. این همه آدم روی زمین متاسف هستند .. تو هم یک … more →
پرهام wrote 1 year ago: تنهاترین روزهای زندگیم را میگذرونم .. تنها ترین لحظات .. شبها .. روزها .. آدم ها بیشترشان در زندگی . … more →